۲تاسوگلی http://2sogoly.mihanblog.com 2020-06-03T10:14:47+01:00 text/html 2014-03-25T13:41:10+01:00 2sogoly.mihanblog.com سوگلی کوچیکه سورپرایز!! http://2sogoly.mihanblog.com/post/225 عیدتون مباااااارک&nbsp;<div>سال جدیدتون مباااارک</div><div>واقعا برای تک تکتون آرزو می کنم سالی پر از شادی و موفقیت داشته باشید.</div><div>بازم همینجوری به سرم زد بیام اینجا، اما نمیدونم از چی بگم !! دارم بزرگ و بزرگ تر می شم ، دارم روزها و سال های زندگیم رو سریع تر از قبل پشت سر می زارم.گاهی وقت ها باور اینکه تا 3 سال آینده وارد دهه 30 زندگیم می شم برام کمی سخته! کلا بزرگ شدن سخته ، جز بزرگسالان به حساب اومدن سخته، از بین رفتن احساسات دوران نوجوونی سخته ، چه فکر هایی برام ارزشمند بود، رسیدن به چیزهای دست نیافتنی !!</div><div>حالا چیزهای دیگه ای برام ارزشمنده و آرزو های دست یافتنی دارم &nbsp;<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/1.gif"></div><div>راستی به لطف خدا، یه کوچولوی دیگه وارد زندگیمون شد، خواهرم صاحب دومین بچش شد اسمش دانیاله و هنوز یک ماهش نشده و بعد 3 سال شادی رو وارد زندگیمون کرد...</div><div>اینم سورپرایز&nbsp;<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/4.gif"></div><div>تا سورپرایز بعدی خدا حافظتون<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/23.gif"></div> text/html 2013-08-28T04:13:09+01:00 2sogoly.mihanblog.com سوگلی کوچیکه خاطراتم... http://2sogoly.mihanblog.com/post/223 <div style="text-align: justify;"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif; font-size: small;">بعد از چند ماه از آخرین مطلبم ،امروز دوباره هوس کردم بیام به وبلاگم ،درسته که گاهی اوقات فراموشش می کنم اما هر وقت که میام و به عقب نگاه می کنم می بینم چقدر اینجا برام عزیزه ،چقدر دوستش دارم ،و مثل یک فیلم خاطراتم رو بهم نشون می ده و البته دلم &nbsp;هم میگیره ، از روزای خوبی که اینجا با شما داشتم &nbsp;از روزایی که منتظر بودم یه اتفاقی ،یه حرفی ،یه موضوعی برام پیش بیاد تا بیام و براتون بنویسم از خودم ،خانوادم و زندگیم ...اما الآن جز از یک یا دو نفرتون خبر ندارم اونم در حد اینکه بدونم حالتون خوبه ...و اینقدر فکرم و زندگیم درگیر شده که خیلی زود فراموش می کنم روز قبلم رو ...البته فکر میکنم فقط من نیستم و &nbsp;این شامل همه ما شده، چون زندگی همه یه جورایی درگیر یک سری مسائل شده که وقتی برای نوشتن نداریم&nbsp;</span></div><div style="text-align: justify;"><font face="tahoma, arial, helvetica, sans-serif" size="2">اما هر کدوم از شما که دارید این مطلب من رو می خونید ،فقط می خوام این رو بدونید که همونطور که این وبلاگ برام عزیزه ،تک تک شما هم برام عزیز هستین و جزئی از زندگی و سال های گذشته شده ی زندگیم هستین...</font></div><div style="text-align: justify;"><br></div> text/html 2013-05-14T12:04:25+01:00 2sogoly.mihanblog.com سوگلی بزرگه سرت را بر زانوان خداوند بگذار... http://2sogoly.mihanblog.com/post/222 <font color="#990000" face="arial,helvetica,sans-serif" size="4"> </font><div style='text-align: justify; line-height: 13px; font-family: tahoma,"new york",times,serif; font-size: 11px; direction: rtl;'><span style="line-height: 1.22em; font-size: 16px;"><font color="#990000"><font face="arial,helvetica,sans-serif"><font size="4"><span style="line-height: 1.22em;">دختری از مرد روحانی میخواهد به منزلشان بیاید و به همراه پدرش به دعا بپردازد. وقتی&nbsp;مرد روحانی وارد منزل میشود ، مردی را می بیند که بر روی تخت دراز کشیده و یک صندلی خالی نیز کنار تخت وی قرار دارد. &nbsp;</span><span style="line-height: 1.22em; font-weight: bold;">پیرمرد</span><span style="line-height: 1.22em;">&nbsp;با دیدن مرد روحانی گفت: شما چه کسی هستید؟ و اینجا چه میکنید؟&nbsp;<span style="line-height: 1.22em; font-weight: 700;">روحانی</span>&nbsp;خودش را معرفی کرد و گفت: من دراینجا یک&nbsp;</span><span style="line-height: 1.22em; font-weight: bold;">صندلی</span></font></font></font><font color="#990000"><font face="arial,helvetica,sans-serif"><font size="4"><span style="line-height: 1.22em;">&nbsp;خالی میبینم گمان میکردم منتظر آمدن من هستید.<br style="line-height: 1.22em;">پیرمرد گفت آه بله... صندلی... خواهش میکنم بفرمایید بنشینید . لطفا در را هم ببندید. مرد&nbsp;</span><span style="line-height: 1.22em; font-weight: bold;">روحانی</span></font></font></font><font color="#990000"><font face="arial,helvetica,sans-serif"><font size="4"><span style="line-height: 1.22em;">&nbsp;با تأمل و در حالی که گیج شده بود در را بست.<br style="line-height: 1.22em;">پیرمرد گفت : من هرگز مطلبی را که میخواهم به شما بگویم به کسی، حتی&nbsp;</span><span style="line-height: 1.22em; font-weight: bold;">دختر</span><span style="line-height: 1.22em;">م</span><span style="line-height: 1.22em;">&nbsp;نگفته ام. راستش در تمام زندگی اهل&nbsp;</span><span style="line-height: 1.22em; font-weight: bold;">عبادت&nbsp;</span><span style="line-height: 1.22em;">و&nbsp;</span><span style="line-height: 1.22em; font-weight: bold;">دعا&nbsp;</span><span style="line-height: 1.22em;">نبودم تا اینکه چهار سال پیش بهترین دوستم به دیدنم آمد</span></font></font></font></span></div><div style='text-align: justify; line-height: 13px; font-family: tahoma,"new york",times,serif; font-size: 11px; direction: rtl;'><span style="line-height: 1.22em; font-size: medium;"><font color="#990000"><font face="arial,helvetica,sans-serif"><font size="4"><span style="line-height: 1.22em;">روزی به من گفت : "دوست&nbsp;من فکر میکنم "</span><span style="line-height: 1.22em; font-style: italic;">دعا یک مکالمه ساده با خداوند است</span><span style="line-height: 1.22em;">." روی یک صندلی بنشین یک صندلی خالی هم روبه رویت قرار بده. با&nbsp;</span><span style="line-height: 1.22em; font-weight: bold;">اعتقاد</span><span style="line-height: 1.22em;">&nbsp;فرض کن که&nbsp;</span><span style="line-height: 1.22em; font-weight: bold;">خداوند</span><span style="line-height: 1.22em;">&nbsp;بر صندلی نشسته است این موضوع خیالی نیست. خدا&nbsp;</span><span style="line-height: 1.22em; font-weight: bold;">وعده</span><span style="line-height: 1.22em;">&nbsp;داده است که من همیشه با شما هستم. سپس با او درد دل کن. درست به طریقی که هم اکنون با من صحبت میکنی."</span></font></font></font></span></div><div style='text-align: justify; line-height: 13px; font-family: tahoma,"new york",times,serif; font-size: 11px; direction: rtl;'><span style="line-height: 1.22em; font-size: 16px;"><span style="line-height: 1.22em;"><br style="line-height: 1.22em;"><font color="#990000" face="arial,helvetica,sans-serif" size="4">من چند بار این کار را انجام دادم و آنقدر برایم جالب بود که هر روز چند بار این کار را انجام میدهم.<br style="line-height: 1.22em;">مرد روحانی عمیقا تحت تاثیر داستان پیرمرد مرد قرار گرفت و مایل شد تا پیرمرد به صحبت هایش ادامه دهد.<br style="line-height: 1.22em;">پس از آن با همدیگر به دعا پرداختند و مرد روحانی به خانه اش بازگشت.<br style="line-height: 1.22em;">دو شب بعد دختر به مرد روحانی تلفن زد و به او خبر&nbsp;</font></span><font color="#990000"><font face="arial,helvetica,sans-serif"><font size="4"><span style="line-height: 1.22em; font-weight: bold;">مرگ</span><span style="line-height: 1.22em;">&nbsp;پدرش را اطلاع داد. مرد روحانی بعد از عرض&nbsp;</span><span style="line-height: 1.22em; font-weight: bold;">تسلیت</span><span style="line-height: 1.22em;">&nbsp;پرسید : آیا او در&nbsp;</span><span style="line-height: 1.22em; font-weight: bold;">آرامش</span></font></font></font><font color="#990000"><font face="arial,helvetica,sans-serif"><font size="4"><span style="line-height: 1.22em;">&nbsp;مرد؟<br style="line-height: 1.22em;">دختر گفت: بله وقتی من میخواستم از خانه بیرون بروم او مرا صدا زد که پیشش بروم دست مرا در دست گرفت و بوسید. وقتی که نیم ساعت بعد از فروشگاه برگشتم، متوجه شدم که او مرده است.<br style="line-height: 1.22em;">اما چیز عجیبی در مورد مرگ پدرم وجود دارد. معلوم بود که&nbsp;<b style="line-height: 1.22em;">او قبل از مرگش خم شده بود و سرش را روی صندلی کنار تختش گذاشته است</b>&nbsp;شما چطور فکر میکنید؟<br style="line-height: 1.22em;">مرد روحانی در حالی که اشک هایش را پاک میکرد گفت: ای کاش! ما هم میتوانستیم مثل او از این دنیا برویم.&nbsp;</span><span style="line-height: 1.22em; font-weight: bold; vertical-align: sub;">از گذشته تا حال از حال تا آینده خدا با توست در همین نزدیکی. پس خوشا به حالت که اشرف مخلوقاتی و خلیفه او بر زمین. همواره با خودت زمزمه کن خدا در همین نزدیکی است، در همین نزدیکی. بعضی وقتها سرت را بر روی زانوان خداوند قرار ده . با او مناجات کن . خودتو خالی کن . پروردگارت همواره منتظر توست . او مهربانترین مهربانان است.</span></font></font></font></span></div> text/html 2013-05-11T09:57:22+01:00 2sogoly.mihanblog.com سوگلی کوچیکه من دوباره برگشتم http://2sogoly.mihanblog.com/post/221 سلام<div>خیلی وقت می شد نیومدم اینجا ،نمیدونم دوستام کجان و چیکار می کنن اما امیدوارم حال همشون خوب باشه ...</div><div>زندگی آرومی که داشتم درگیر یه موج بزرگ شد ،خوشبختانه من رو غرق نکرد اما زخم هاش همچنان با من هست و هنوز التیام پیدا نکرد..</div><div>من در حال حاضر توی شرکت تولید نرم افزار دارم کار میکنم و از طرفی کار عکاسی می کنم ،جسور تر شدم و عاقل تر<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/71.gif"></div><div>سوگلی بزرگه هم همچنان با پست هایی که میزاره تا حدی تونسته گرد و غبار &nbsp;اینجا رو پاک کنه ،دیگه همین دیگه ،کلا اومدم بگم منم هستم&nbsp;<img src="http://mihanblog.comhttp://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/4.gif"></div><div>سعی دارم که بیشتر بیام اینجا و بنویسم ...</div><div><br></div><div>&nbsp;</div> text/html 2013-05-04T06:49:05+01:00 2sogoly.mihanblog.com سوگلی بزرگه مذکر یا مونث بودن کامپیوترها؟؟؟؟؟ http://2sogoly.mihanblog.com/post/220 <p class="MsoNormal" dir="RTL" style="text-align:right;direction:rtl;unicode-bidi: embed"><font size="4" face="arial, helvetica, sans-serif" color="#990000"><span lang="FA" style="line-height: 115%;">م</span><span lang="AR-SA" style="line-height: 115%;">علم زن اسپانیایی داشت به شاگرداش توضیح میداد که اسامی در زبان اسپانیایی برخلاف انگلیسی مذکر و مونث هستند</span><span dir="LTR" style="line-height: 115%;"><br style="text-align: start;"> </span><span lang="AR-SA" style="line-height: 115%;"><span style="text-align: start;">برای مثال اسب مونث هستش و مداد مذکر</span></span><span dir="LTR" style="line-height: 115%;"><br style="text-align: start;"> </span><span lang="AR-SA" style="line-height: 115%;"><span style="text-align: start;">یک دانش آموز پرسید "جنسیت کامپیوتر چیه</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="line-height: 115%;"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>"</span></span><span dir="LTR" style="line-height: 115%;"><br style="text-align: start;"> </span><span lang="AR-SA" style="line-height: 115%;"><span style="text-align: start;">معلم بجای جواب دادن کلاس را به دو دسته تقسیم کرد: آقایان و خانمها</span></span><span dir="LTR" style="line-height: 115%;"><br style="text-align: start;"> </span><span lang="AR-SA" style="line-height: 115%;"><span style="text-align: start;">و از آنها خواست خودشان تصمیم بگیرند که آیا کامپیوتر مذکر است یا مونث</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="line-height: 115%;"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>.</span></span><span dir="LTR" style="line-height: 115%;"><br style="text-align: start;"> </span><span lang="AR-SA" style="line-height: 115%;"><span style="text-align: start;">از هر گروه خواسته شد 4 دلیل برای توصیه شان بیاورند</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="line-height: 115%;"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>:</span></span><span dir="LTR" style="line-height: 115%;"><br style="text-align: start;"> </span><span lang="AR-SA" style="line-height: 115%;"><span style="text-align: start;">گروه آقایان تصمیم گرفتند که جنسیت کامپیوتر قطعا باید مونث باشه</span></span><span dir="LTR" style="line-height: 115%;"><br style="text-align: start;"> </span><span lang="AR-SA" style="line-height: 115%;"><span style="text-align: start;">چون</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="line-height: 115%;"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>:</span></span><span dir="LTR" style="line-height: 115%;"><br style="text-align: start;"> </span><span lang="AR-SA" style="line-height: 115%;"><span style="text-align: start;">هیچ کس غیر از سازندگانشان از منطق داخلیشان سر در نمی آورد</span></span><span dir="LTR" style="line-height: 115%;"><br style="text-align: start;"> </span><span lang="AR-SA" style="line-height: 115%;"><span style="text-align: start;">زبان فطریشان برای هیچ کس غیر از خودشان قابل درک نیست</span></span><span dir="LTR" style="line-height: 115%;"><br style="text-align: start;"> </span><span lang="AR-SA" style="line-height: 115%;"><span style="text-align: start;">حتی کوچکترین اشتباه در حافظه طولانی مدتشان باقی می ماند</span></span><span dir="LTR" style="line-height: 115%;"><br style="text-align: start;"> <span style="background-position: initial initial; background-repeat: initial initial;"><span style="text-align: start;">&nbsp;</span></span><span lang="AR-SA" style="line-height: 115%;">به محض اینکه به یکی از اونها تعهدی پیدا کردی، میفهمی که نصف حقوقترو باید خرج لوازم جانبیش کنی</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="line-height: 115%;"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>.</span></span><span dir="LTR" style="line-height: 115%;"><br style="text-align: start;"> </span><span lang="AR-SA" style="line-height: 115%;"><span style="text-align: start;">گروه خانمها به این نتیجه رسیدند که کامپیوتر باید مذکر باشد چون</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="line-height: 115%;"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>:</span></span><span dir="LTR" style="line-height: 115%;"><br style="text-align: start;"> </span><span lang="AR-SA" style="line-height: 115%;"><span style="text-align: start;">اگه بخواهی بهشون بگی کاری رو انجام بدن، اول بایدروشنشون کنی</span></span><span dir="LTR" style="line-height: 115%;"><br style="text-align: start;"> <span style="background-position: initial initial; background-repeat: initial initial;"><span style="text-align: start;">&nbsp;</span></span><span lang="AR-SA" style="line-height: 115%;">اونها اطلاعات زیادی دارند اما هنوز خودشون نمی تونن فکر کنن</span></span><span dir="LTR" style="line-height: 115%;"><br style="text-align: start;"> </span><span lang="AR-SA" style="line-height: 115%;"><span style="text-align: start;">از اونها انتظار حل مشکلات می ره، اما نصف اوقات خودشون مشکلن؛</span></span><span dir="LTR" style="line-height: 115%;"><br style="text-align: start;"> </span><span lang="AR-SA" style="line-height: 115%;"><span style="text-align: start;">به محض اینکه نسبت به یکیشون تعهدی پیدا می کنی، می فهمی اگه یکمی دیگه صبر کرده بودی، یک مدل بهتری میتونستی داشته باشی</span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span><span dir="LTR" style="line-height: 115%;"><span dir="LTR"></span><span dir="LTR"></span>.</span></span><span dir="LTR" style="line-height: 115%;"><br style="text-align: start;"> </span><span lang="AR-SA" style="line-height: 115%;"><span style="text-align: start;">خانمها برنده شدند البته چون معلمشون زن بود</span></span><span lang="AR-SA" style="line-height: 115%;">.</span></font><span dir="LTR" style="font-size:10.0pt;line-height:115%; font-family:&quot;Arial&quot;,&quot;sans-serif&quot;;color:#222222"><o:p></o:p></span></p> text/html 2013-04-11T06:25:07+01:00 2sogoly.mihanblog.com سوگلی بزرگه این مردهای غمگین نازنین http://2sogoly.mihanblog.com/post/219 <font color="#660000"> </font><p align="center"><font color="#660000"> <font face="Times New Roman" size="3"> </font></font></p><p align="center" class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: center;"><font size="3"><font color="#660000"><b><span lang="AR-SA" style='font-family: "Arial","sans-serif"; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi;' dir="RTL">این نوشته را از وبلاگ خانم الهام برداشتم، به نظرم خیلی جالبه و از یک خانم بعید!</span></b><o:p></o:p></font></font></p><p align="center"><font color="#660000" face="Times New Roman" size="3"> </font></p><p align="center" class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: center;"><font size="3"><font color="#660000"><b><span lang="AR-SA" style='font-family: "Arial","sans-serif"; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi;' dir="RTL">یک وقت هایی فکر میکنم مرد بودن چقدر می تواند غمگین باشد. هیچ کس از دنیای مردانه ...نمی گوید. هیچ کس از حقوق مردان دفاع نمیکند. هیچ انجمنی با پسوند «... مردان» خاص نمیشود. مرد ها نمادی مثل رنگ صورتی ندارند. این روزها همه یک بلند گو دست گرفته اند و از حقوق و دردها و دنیای زنان می گویند. در حالی که حق و درد و دنیای هر زنی یکی از همین مردها است. یکی از همین مردهایی که دوستمان دارند. وقتی میخواهند حرف خاصی بزنند هول می شوند. حتی همان مرد هایی که دوستمان داشتند ولی رفتند...</span></b><o:p></o:p></font></font></p><p align="center"><font color="#660000" face="Times New Roman" size="3"> </font></p><p align="center" class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: center;"><font size="3"><font color="#660000"><b><span lang="AR-SA" style='font-family: "Arial","sans-serif"; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi;' dir="RTL">یکی از همین مرد های همیشه خسته. از همین هایی که از 18 سالگی دویدن را شروع میکنند. و مدام باید عقب باشند. مدام باید حرص رسیدن به چیزی را بخورند. سربازی، کار، در آمد، تحصیل... همه از مرد ها همه توقعی دارند. باید تحصیل کرده باشند. پولدار، خوشتیپ، قد بلند، خوش اخلاق، قوی... و خدا نکند یکی از اینها نباشند... </span></b><o:p></o:p></font></font></p><p align="center"><font color="#660000" face="Times New Roman" size="3"> </font></p><p align="center" class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: center;"><font size="3"><font color="#660000"><b><span lang="AR-SA" style='font-family: "Arial","sans-serif"; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi;' dir="RTL">ما هم برای خودمان خوشیم! مثلن از مردی که صبح تا شب دارد برای در آمد بیشتر برای فراهم کردن یک زندگی خوب برای ما که عشقشان باشیم به قولی سگ دو می زند، توقع داریم که شبش بیاید زیر پنجره مان ویالون بزند و از مردی که زیر پنجره مان ویالون می زند توقع داریم که عضو ارشد هیات مدیره ی شرکت واردات رادیاتور باشد. توقع داریم همزمان دوستمان داشته باشند، زندگی مان را تامین کنند، صبور باشند و دلداریمان بدهند، خوب کار کنند و همیشه بوی خوب بدهند و زود به زود سلمانی بروند و غذاهای بد مزه مارا با اشتیاق بخورند و با ما مهمانی هایی که دوست داریم بیایند و هر کسی را که ما دوست داریم دوست داشته باشند و دوست های دوران مجردیشان را فراموش کنند و نان استاپ توی جمع قربان صدقه مان بروند و هیچ زن زیباتری را اصلن نبینند و حتی یک نخ هم سیگار نکشند!</span></b><o:p></o:p></font></font></p><p align="center"><font color="#660000" face="Times New Roman" size="3"> </font></p><p align="center" class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: center;"><font size="3"><font color="#660000"><b><span lang="AR-SA" style='font-family: "Arial","sans-serif"; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi;' dir="RTL">مرد ها دنیای غمگین صبورانه ای دارند. بیایید قبول کنیم. مرد ها صبرشان از ما بیشتر است. وقت هایی که داد میزنند وقت هایی هم که توی خیابان دست به یقه می شوند وقت هایی که چکشان پاس نمیشود وقت هایی که جواب اس ام اس شب به خیر را نمیدهند وقت هایی که عرق کرده اند وقت هایی که کفششان کثیف است تمام این وقت ها خسته اند و کمی غمگین. و ما موجودات کوچک شگفت انگیز غرغروی بی طاقت را دوست دارند. دوستمان دارند و ما همیشه فکر میکنیم که نکند من را برای خودم نمیخواهد برای زیبایی ام میخواهد، نکند من را برای شب هایش میخواهد؟ نکند من را برای چال روی لپم میخواهد؟ در حالی که دوستمان دارند؛ ساده و منطقی... مرد ها همه دنیایشان همین طوری است. ساده و منطقی... درست بر عکس دنیای ما. </span></b><o:p></o:p></font></font></p><p align="center"><font color="#660000" face="Times New Roman" size="3"> </font></p><p align="center" class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: center;"><font size="3"><font color="#660000"><b><span lang="AR-SA" style='font-family: "Arial","sans-serif"; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi;' dir="RTL">بیایید بس کنیم. بیایید میکرفون ها و تابلو های اعتراضیمان را کنار بگذاریم. من فکر میکنم مرد ها، واقعن مرد ها، انقدر ها که داریم نشان میدهیم بد نیستند. مردها احتمالن دلشان زنی میخواهد که کنارش آرامش داشته باشند. فقط همین. کمی آرامش در ازای همه فشار ها و استرس هایی که برای خوشبخت کردن ما تحمل میکنند. کمی آرامش در ازای قصر رویایی که ما طلب میکنیم... بر خلاف زندگی پر دغدغه ای که دارند، تعریف مردها از خوشبختی خیلی ساده است.</span></b><o:p></o:p></font></font></p><p align="center"><font color="#660000" face="Times New Roman" size="3"> </font></p><p align="center" class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: center;"><o:p><font color="#660000" face="Calibri" size="3">&nbsp;</font></o:p></p><p align="center"><font color="#660000" face="Times New Roman" size="3"> </font></p><font color="#660000"> </font> text/html 2013-04-07T05:49:53+01:00 2sogoly.mihanblog.com سوگلی بزرگه کلامی از شیخ بهایی http://2sogoly.mihanblog.com/post/218 <p><font color="#660000" face="arial,helvetica,sans-serif" size="4"> نوروز امسال با خاطرات خوب و بد گذشت. بازم به&nbsp;لطف پروردگار امیدواریم .<hr></font></p><p align="center"><font color="#660000" face="arial,helvetica,sans-serif" size="4"> </font></p><p align="center" class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: center; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="RTL"><font size="4"><font face="arial,helvetica,sans-serif"><font color="#660000"><span lang="AR-SA" style='font-family: "Arial","sans-serif"; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin;'>آدم اگر بسیار كار كند، می‌گویند احمق است اگر كم كار كند، می‌گویند تنبل است اگر بخشش كند، می‌گویند افراط می‌كند اگر جمعگرا باشد، می‌گویند بخیل است اگر ساكت و خاموش باشد می‌گویند لال است اگر زبان‌آوری كند، می‌گویند ورّاج و پرگوست اگر روزه برآرد و شب‌ها نماز بخواند می‌گویند ریاكاراست و اگر نكند میگویند كافراست و بی‌دین لذا نباید بر حمد و ثنای مردم اعتنا كرد پس آنچه باشید که دوست دارید. شاد باشید ؛ مهم نیست که این شادی چگونه قضاوت شود.</span><span dir="LTR"><o:p></o:p></span></font></font></font></p><p><font color="#660000" face="arial,helvetica,sans-serif" size="4"> </font></p> text/html 2013-03-26T10:21:39+01:00 2sogoly.mihanblog.com سوگلی بزرگه ساده که باشی... http://2sogoly.mihanblog.com/post/217 <p align="center"><font color="#660000"><font face="arial,helvetica,sans-serif" size="4"> </font></font></p><p align="center" class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: center;"><font color="#660000" face="arial,helvetica,sans-serif" size="4"><span lang="AR-SA" style='font-family: "Arial","sans-serif";' dir="RTL">ساده که میشوی<br> همه چیز خوب میشود<br> خودت<br> غمت<br> مشکلت<br> غصه ات<br> هوای شهرت<br> آدمهای اطرافت<br> حتی دشمنت<br> یک آدم ساده که باشی<br> برایت فرقی نمیکند که تجمل چیست<br> که قیمت تویوتا لندکروز چند است<br> فلان بنز آخرین مدل ، چند ایربگ دارد<br> مهم نیست<br> نیاوران کجاست<br> شریعتی و پاسداران و فرشته و الهیه<br> کدام حوالی اند<br> رستوران چینی ها<br> گرانترین غذایش چیست<br> ساده که باشی<br> همیشه در جیبت شکلات پیدا میشود<br> همیشه لبخند بر لب داری<br> بر روی جدولهای کنار خیابان راه میروی<br> زیر باران ، دهانت را باز میکنی و قطره قطره مینوشی<br> آدم برفی که درست میکنی<br> شال گردنت را به او میبخشی<br> ساده که باشی<br> همین که بدانی بربری و لواش چند است<br> کفایت میکند<br> نیازی به غذای چینی نیست<br> آبگوشت هم خوب است<br> ساده که باشی<br> آدمهای ساده را دوست داری<br> بوی ناب آدم میدهند</span></font></p> text/html 2013-03-18T06:56:26+01:00 2sogoly.mihanblog.com سوگلی بزرگه احوال دنیا http://2sogoly.mihanblog.com/post/216 <p align="center"><font color="#660000" face="Times New Roman" size="4"> </font></p><p align="center" class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: center; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="RTL"><font size="4"><font color="#660000"><b><span lang="AR-SA" style='font-family: "Arial","sans-serif"; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi;'>حال دنیا را بپرسیدم من از فرزانه‌ای</span></b><span lang="AR-SA" style='font-family: "Arial","sans-serif"; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi;'><o:p></o:p></span></font></font></p><p align="center"><font color="#660000" face="Times New Roman" size="4"> </font></p><p align="center" class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: center; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="RTL"><font size="4"><font color="#660000"><b><span lang="AR-SA" style='font-family: "Arial","sans-serif"; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi;'>گفت یا آب است یا خاک است یا پروانه‌ای!</span></b><span lang="AR-SA" style='font-family: "Arial","sans-serif"; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi;'><o:p></o:p></span></font></font></p><p align="center"><font color="#660000" face="Times New Roman" size="4"> </font></p><p align="center" class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: center; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="RTL"><font size="4"><font color="#660000"><b><span lang="AR-SA" style='font-family: "Arial","sans-serif"; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi;'>گفتمش احوال عمرم را بگو این عمر چیست ؟</span></b><span lang="AR-SA" style='font-family: "Arial","sans-serif"; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi;'><o:p></o:p></span></font></font></p><p align="center"><font color="#660000" face="Times New Roman" size="4"> </font></p><p align="center" class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: center; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="RTL"><font size="4"><font color="#660000"><b><span lang="AR-SA" style='font-family: "Arial","sans-serif"; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi;'>گفت یا برق است یا باد است یا افسانه‌ای!</span></b><span lang="AR-SA" style='font-family: "Arial","sans-serif"; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi;'><o:p></o:p></span></font></font></p><p align="center"><font color="#660000" face="Times New Roman" size="4"> </font></p><p align="center" class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: center; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="RTL"><font size="4"><font color="#660000"><b><span lang="AR-SA" style='font-family: "Arial","sans-serif"; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi;'>گفتمش اینها که می بینی چرا دل بسته اند؟</span></b><span lang="AR-SA" style='font-family: "Arial","sans-serif"; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi;'><o:p></o:p></span></font></font></p><p align="center"><font color="#660000" face="Times New Roman" size="4"> </font></p><p align="center" class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: center; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="RTL"><font size="4"><font color="#660000"><b><span lang="AR-SA" style='font-family: "Arial","sans-serif"; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi;'>گفت یا خوابند یا مستند یا دیوانه‌ای!</span></b><span lang="AR-SA" style='font-family: "Arial","sans-serif"; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi;'><o:p></o:p></span></font></font></p><p align="center"><font color="#660000" face="Times New Roman" size="4"> </font></p><p align="center" class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: center; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="RTL"><font size="4"><font color="#660000"><b><span lang="AR-SA" style='font-family: "Arial","sans-serif"; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi;'>گفتمش احوال عمرم را پس از مردن بگو؟</span></b><span lang="AR-SA" style='font-family: "Arial","sans-serif"; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi;'><o:p></o:p></span></font></font></p><p align="center"><font color="#660000" face="Times New Roman" size="4"> </font></p><p align="center" class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: center; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="RTL"><font size="4"><font color="#660000"><b><span lang="AR-SA" style='font-family: "Arial","sans-serif"; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi;'>گفت یا باغ است یا نار است یا ویرانه‌ای!</span></b><span lang="AR-SA" style='font-family: "Arial","sans-serif"; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi;'><o:p></o:p></span></font></font></p><p align="center"><font color="#660000" face="Times New Roman" size="4"> </font></p><p align="center" class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: center; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="RTL"><font size="4"><font color="#660000"><span lang="AR-SA" style='font-family: "Arial","sans-serif"; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi;'><strong>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; <font size="3">"ابوسعید ابوالخیر"</font></strong></span></font></font></p><p align="center" class="MsoNormal" style="margin: 0cm 0cm 10pt; text-align: center; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="RTL"><font size="4"><font color="#660000"><span><o:p><hr></o:p></span></font></font></p><p align="center"><font color="#660000" face="courier new,courier,monospace" size="4"> <strong>یا مقلّب القلوب و الابصار</strong></font></p><p align="center"><font color="#660000" face="courier new,courier,monospace" size="3"><strong>یا مدبر اللیل و النهار</strong></font></p><p align="center"><font color="#660000" face="courier new,courier,monospace" size="3"><strong>یا محوّل الحول و الاحوال</strong></font></p><p align="center"><font color="#660000" face="courier new,courier,monospace" size="3"><strong>حوّل حالنا الی احسن الحال</strong></font></p><p align="right"><font color="#660000" face="arial,helvetica,sans-serif" size="4"><strong>پیشاپیش سال نو مبارک، </strong></font></p><p align="right"><font color="#660000" face="arial,helvetica,sans-serif" size="4"><strong>با آرزوی رسیدن به&nbsp; احسن الحال&nbsp; در سال جدید برای همه </strong></font></p> text/html 2013-03-14T13:10:52+01:00 2sogoly.mihanblog.com سوگلی بزرگه چنگیز خان و شاهین پرنده http://2sogoly.mihanblog.com/post/215 <p align="center"><font color="#993300" size="3"> </font><font color="#993300" size="3">یک روز صبح، چنگیزخان مغول و درباریانش برای شکار بیرون رفتند. همراهانش تیرو کمانشان را برداشتند و چنگیزخان شاهین محبوبش را روی ساعدش نشاند. شاهین از هر پیکانی دقیق تر و بهتر بود، چرا که می توانست در آسمان بالا برود و آنچه را ببیند که انسان نمی دید.<br><br>آن روز با وجود تمام شور و هیجان گروه، شکاری نکردند. چنگیزخان مایوس به اردو برگشت، اما برای آنکه ناکامی اش باعث تضعیف روحیه ی همراهانش نشود، از گروه جدا شد و تصمیم گرفت تنها قدم بزند.<br>بیشتر از حد در جنگل مانده بودند و نزدیک بود خان از خستگی و تشنگی از پا در بیاید. گرمای تابستان تمام جویبارها را خشکانده بود و آبی پیدا نمی کرد، تا اینکه رگه ی آبی دید که از روی سنگی جاری بود. خان شاهین را از روی بازویش بر زمین گذاشت و جام نقره ی کوچکش را که همیشه همراهش بود، برداشت. پرشدن جام مدت زیادی طول کشید، اما وقتی می خواست آن را به لبش نزدیک کند، شاهین بال زد و جام را از دست او بیرون انداخت.<br><br>چنگیز خان خشمگین شد، اما شاهین حیوان محبوبش بود، شاید او هم تشنه اش بود. جام را برداشت، خاک را از آن زدود و دوباره پر کرد. اما جام تا نیمه پر نشده بود که شاهین دوباره آن را پرت کرد و آبش را بیرون ریخت. چنگیزخان حیوانش را دوست داشت، اما می دانست نباید بگذارد کسی به هیچ شکلی به او بی احترامی کند، چرا که اگر کسی از دور این صحنه را می دید، بعد به سربازانش می گفت که فاتح کبیر نمی تواند یک پرنده ی ساده را مهار کند.<br><br>این بار شمشیر از غلاف بیرون کشید، جام را برداشت و شروع کرد به پر کردن آن. یک چشمش را به آب دوخته بود و دیگری را به شاهین. همین که جام پر شد و می خواست آن را بنوشد، شاهین دوباره بال زد و به طرف او حمله آورد. چنگیزخان با یک ضربه ی دقیق سینه ی شاهین را شکافت. ولی دیگر جریان آب خشک شده بود ...<br><br>چنگیزخان که مصمم بود به هر شکلی آب را بنوشد، از صخره بالا رفت تا سرچشمه را پیدا کند. اما در کمال تعجب متوجه شد که آن بالا برکه ی آب کوچکی است و وسط آن، یکی از سمی ترین مارهای منطقه مرده است. اگر از آب خورده بود، دیگر در میان زندگان نبود. خان شاهین مرده اش را در آغوش گرفت و به اردوگاه برگشت. دستور داد مجسمه ی زرینی از این پرنده بسازند و روی یکی از بال هایش حک کنند:<br>یک دوست، حتی وقتی کاری می کند که دوست ندارید، هنوز دوست شماست.<br>و بر بال دیگرش نوشتند:<br>هر عمل از روی خشم، محکوم به شکست است.</font></p><div style="text-align: center;"><span style="font-size: 5pt;"><br><font color="#993300" size="3"></font></span></div> text/html 2013-03-09T16:08:56+01:00 2sogoly.mihanblog.com سوگلی بزرگه خداوند از انسان چه می خواهد؟؟؟؟ http://2sogoly.mihanblog.com/post/214 <P style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0cm 0cm 10pt" class=MsoNormal align=center><FONT color=#660000><FONT size=4><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi" dir=rtl lang=AR-SA>شبی از شبها، شاگردی در حال عبادت و تضرع وگریه و زاری بود. </SPAN><?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /><o:p></o:p></FONT></FONT></P> <P style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0cm 0cm 10pt" class=MsoNormal align=center><FONT color=#660000><FONT size=4><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA" dir=rtl lang=FA>در همین حال مدتی گذشت، تا آنکه استاد خود را، بالای سرش دید، که با تعجب و حیرت؛ او را، نظاره می کند !</SPAN><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi" dir=rtl lang=AR-SA><o:p></o:p></SPAN></FONT></FONT></P> <P style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0cm 0cm 10pt" class=MsoNormal align=center><FONT color=#660000><FONT size=4><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA" dir=rtl lang=FA>استاد پرسید : برای چه این همه ابراز ناراحتی و گریه و زاری می کنی؟</SPAN><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi" dir=rtl lang=AR-SA><o:p></o:p></SPAN></FONT></FONT></P> <P style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0cm 0cm 10pt" class=MsoNormal align=center><FONT color=#660000><FONT size=4><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA" dir=rtl lang=FA>شاگرد گفت : برای طلب بخشش و گذشت خداوند از گناهانم، و برخورداری از لطف خداوند!</SPAN><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi" dir=rtl lang=AR-SA><o:p></o:p></SPAN></FONT></FONT></P> <P style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0cm 0cm 10pt" class=MsoNormal align=center><FONT color=#660000><FONT size=4><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA" dir=rtl lang=FA>استاد گفت : سوالی می پرسم ، پاسخ ده؟</SPAN><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi" dir=rtl lang=AR-SA><o:p></o:p></SPAN></FONT></FONT></P> <P style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0cm 0cm 10pt" class=MsoNormal align=center><FONT color=#660000><FONT size=4><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA" dir=rtl lang=FA>شاگرد گفت : با کمال میل؛ استاد.</SPAN><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi" dir=rtl lang=AR-SA><o:p></o:p></SPAN></FONT></FONT></P> <P style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0cm 0cm 10pt" class=MsoNormal align=center><FONT color=#660000><FONT size=4><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA" dir=rtl lang=FA>استاد گفت : اگر مرغی را، پروش دهی ، هدف تو از پرورشِ آن چیست؟</SPAN><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi" dir=rtl lang=AR-SA><o:p></o:p></SPAN></FONT></FONT></P> <P style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0cm 0cm 10pt" class=MsoNormal align=center><FONT color=#660000><FONT size=4><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA" dir=rtl lang=FA>شاگرد گفت: خوب معلوم است استاد؛ برای آنکه از گوشت و تخم مرغ آن بهره مند شوم .</SPAN><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi" dir=rtl lang=AR-SA><o:p></o:p></SPAN></FONT></FONT></P> <P style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0cm 0cm 10pt" class=MsoNormal align=center><FONT color=#660000><FONT size=4><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA" dir=rtl lang=FA>استاد گفت: اگر آن مرغ، برایت گریه و زاری کند، آیا از تصمیم خود، منصرف خواهی شد؟</SPAN><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi" dir=rtl lang=AR-SA><o:p></o:p></SPAN></FONT></FONT></P> <P style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0cm 0cm 10pt" class=MsoNormal align=center><FONT color=#660000><FONT size=4><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA" dir=rtl lang=FA>شاگردگفت: خوب راستش نه...!نمی توانم هدف دیگری از پرورش آن مرغ، برای خود، تصور کنم!</SPAN><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi" dir=rtl lang=AR-SA><o:p></o:p></SPAN></FONT></FONT></P> <P style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0cm 0cm 10pt" class=MsoNormal align=center><FONT color=#660000><FONT size=4><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA" dir=rtl lang=FA>استاد گفت: حال اگر این مرغ ، برایت تخم طلا دهد چه؟ آیا باز هم او را، خواهی کشت، تا از آن بهره مند گردی؟!</SPAN><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi" dir=rtl lang=AR-SA><o:p></o:p></SPAN></FONT></FONT></P> <P style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0cm 0cm 10pt" class=MsoNormal align=center><FONT color=#660000><FONT size=4><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA" dir=rtl lang=FA>شاگرد گفت : نه هرگز استاد، مطمئنا آن تخمها، برایم مهمتر و با ارزش تر ، خواهند بود!</SPAN><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi" dir=rtl lang=AR-SA><o:p></o:p></SPAN></FONT></FONT></P> <P style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0cm 0cm 10pt" class=MsoNormal align=center><FONT color=#660000><FONT size=4><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA" dir=rtl lang=FA>استاد گفت : </SPAN><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi" dir=rtl lang=AR-SA><o:p></o:p></SPAN></FONT></FONT></P> <P style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0cm 0cm 10pt" class=MsoNormal align=center><FONT color=#660000><FONT size=4><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA" dir=rtl lang=FA>پس تو نیز؛ برای خداوند، چنین باش!</SPAN><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi" dir=rtl lang=AR-SA><o:p></o:p></SPAN></FONT></FONT></P> <P style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0cm 0cm 10pt" class=MsoNormal align=center><FONT color=#660000><FONT size=4><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA" dir=rtl lang=FA>همیشه تلاش کن، تا با ارزش تر از جسم ، گوشت ، پوست و استخوانت؛ گردی.</SPAN><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi" dir=rtl lang=AR-SA><o:p></o:p></SPAN></FONT></FONT></P> <P style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0cm 0cm 10pt" class=MsoNormal align=center><FONT color=#660000><FONT size=4><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA" dir=rtl lang=FA>تلاش کن تا آنقدر برای انسانها، هستی و کائنات خداوند، مفید و با ارزش شوی</SPAN><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi" dir=rtl lang=AR-SA><o:p></o:p></SPAN></FONT></FONT></P> <P style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0cm 0cm 10pt" class=MsoNormal align=center><FONT color=#660000><FONT size=4><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA" dir=rtl lang=FA>تا مقام و لیاقتِ توجه، لطف و رحمتِ او را، بدست آوری .</SPAN><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi" dir=rtl lang=AR-SA><o:p></o:p></SPAN></FONT></FONT></P> <P style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0cm 0cm 10pt" class=MsoNormal align=center><FONT color=#006600><FONT size=4><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA" dir=rtl lang=FA>خداوند از تو گریه و زاری نمی خواهد!</SPAN><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi" dir=rtl lang=AR-SA><o:p></o:p></SPAN></FONT></FONT></P> <P style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0cm 0cm 10pt" class=MsoNormal align=center><FONT color=#006600><FONT size=4><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA" dir=rtl lang=FA>او، از تو حرکت، رشد، تعالی، و با ارزش شدن را می خواهد ومی پذیرد</SPAN><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi" dir=rtl lang=AR-SA><o:p></o:p></SPAN></FONT></FONT></P> <P style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0cm 0cm 10pt" class=MsoNormal align=center><FONT color=#006600><FONT size=4><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA" dir=rtl lang=FA>نه ابرازِ ناراحتی و گریه و زاری را.....!!!</SPAN><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi" dir=rtl lang=AR-SA><o:p></o:p></SPAN></FONT></FONT></P> <P style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0cm 0cm 10pt" class=MsoNormal align=center><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi" dir=rtl lang=AR-SA><o:p><FONT color=#006600 size=4>&nbsp;</FONT></o:p></SPAN></P> <P style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0cm 0cm 10pt" class=MsoNormal align=center><o:p><FONT size=4 face=Calibri>&nbsp;</FONT></o:p></P> text/html 2013-02-25T14:19:15+01:00 2sogoly.mihanblog.com سوگلی بزرگه حکایتی دیگر از مکر زنان http://2sogoly.mihanblog.com/post/213 <DIV align=center> <TABLE style="mso-cellspacing: 0cm; mso-yfti-tbllook: 1184; mso-padding-alt: 0cm 0cm 0cm 0cm; mso-table-dir: bidi" dir=rtl class=MsoNormalTable border=0 cellSpacing=0 cellPadding=0> <TBODY> <TR style="mso-yfti-irow: 0; mso-yfti-firstrow: yes; mso-yfti-lastrow: yes"> <TD style="BORDER-BOTTOM: #f0f0f0; BORDER-LEFT: #f0f0f0; PADDING-BOTTOM: 0cm; BACKGROUND-COLOR: transparent; PADDING-LEFT: 0cm; PADDING-RIGHT: 0cm; BORDER-TOP: #f0f0f0; BORDER-RIGHT: #f0f0f0; PADDING-TOP: 0cm" vAlign=top> <P style="TEXT-ALIGN: right; LINE-HEIGHT: normal; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl; mso-margin-top-alt: auto; mso-margin-bottom-alt: auto; mso-outline-level: 5" dir=rtl class=MsoNormal><B><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; COLOR: #660000; FONT-SIZE: 14pt; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'" lang=AR-SA>زن به شیطان گفت : آیا آن مرد خیاط را می بینی ؟</SPAN></B><B><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; FONT-SIZE: 14pt; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'" dir=ltr><?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /><o:p></o:p></SPAN></B></P></TD></TR></TBODY></TABLE></DIV> <P style="TEXT-ALIGN: center; LINE-HEIGHT: normal; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl; mso-margin-top-alt: auto; mso-margin-bottom-alt: auto" dir=rtl class=MsoNormal align=center><B><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; COLOR: #660000; FONT-SIZE: 14pt; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'" lang=AR-SA>میتوانی بروی وسوسه اش کنی که همسرش را<BR>طلاق دهد ؟<BR>شیطان گفت : آری و این کار بسیار آسان است<BR>پس شیطان به سوی مرد خیاط رفت و به هر طریقی سعی می کرد او را وسوسه کند اما مرد خیاط همسرش را بسیار دوست داشت و اصلا به طلاق فکر هم نمی کرد<BR>پس شیطان برگشت و به شکست خود در مقابل مرد خیاط اعتراف کرد<BR>سپس زن گفت : اکنون آنچه اتفاق می افتد ببین و تماشا کن<BR>زن به طرف مرد خیاط رفت و به او گفت :<BR>چند متری از این پارچه ی زیبا میخواهم پسرم میخواهد آن را به معشوقه اش هدیه دهد پس خیاط پارچه را به زن داد<BR>سپس آن زن رفت به خانه مرد خیاط و در زد و زن خیاط در را باز کرد وآن زن به او گفت : اگر ممکن است میخواهم وارد خانه تان شوم برای ادای نماز ، و زن خیاط گفت :بفرمایید،خوش آمدید<BR>و آن زن پس از آنکه نمازش تمام شد آن پارچه را پشت در اتاق گذاشت بدون آنکه زن خیاط متوجه شود و سپس از خانه خارج شد<BR>و هنگامی که مرد خیاط به خانه برگشت آن پارچه را دید و فورا داستان آن زن و معشوقه ی پسرش را به یاد آورد و همسرش را همان موقع طلاق داد<BR>سپس شیطان گفت : اکنون من به کید و مکر زنان اعتراف می کنم<BR>و آن زن گفت :کمی صبر کن<BR>نظرت چیست اگر مرد خیاط و همسرش را به همدیگر بازگردانم؟؟؟!!!<BR>شیطان با تعجب گفت : چگونه ؟؟؟<BR>آن زن روز بعدش رفت پیش خیاط و به او گفت<BR>همان پارچه ی زیبایی را که دیروز از شما خریدم یکی دیگر میخواهم برای اینکه دیروز رفتم به<BR>خانه ی یک زنی محترم برای ادای نمازو آن پارچه را آنجا فراموش کردم<BR>و خجالت کشیدم دوباره بروم و پارچه را از او بگیرم<BR>و اینجا مرد خیاط رفت و از همسرش عذرخواهی کرد و او را برگرداند به خانه اش.<BR>و الان شیطان در بیمارستان روانی به سر میبرد<BR>و اطلاعات دیگری از شیطان نداریم</SPAN></B><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Tahoma','sans-serif'; FONT-SIZE: 14pt; mso-fareast-font-family: 'Times New Roman'" dir=ltr><o:p></o:p></SPAN></P> <P style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl class=MsoNormal align=center><SPAN style="LINE-HEIGHT: 115%; FONT-SIZE: 14pt" dir=ltr><o:p><FONT face=Calibri>&nbsp;</FONT></o:p></SPAN></P> <P align=center>&nbsp;</P> text/html 2013-02-09T06:01:54+01:00 2sogoly.mihanblog.com سوگلی بزرگه بز خری کردن یعنی چی؟؟؟؟ http://2sogoly.mihanblog.com/post/212 <FONT color=#660000 size=4 face=arial,helvetica,sans-serif>روزی بود و روزگاری بود یک روز ملانصرالدین تصمیم گرفت گاوش را به بازار<BR>ببرد و بفروشد پیش از رفتن به بازار آب و علف خوبی به گاوش داد و آن را<BR>به بازار برد . یکی از آدم های بد کار وقتی دید ملانصرالدین گاوش را به<BR>بازار آورده تا بفروشد فکر شیطانی به ذهنش رسید و نقشه ای کشید که سر<BR>بیچاره کلاه بگذارد او با عجله به سراغ دوستانش رفت و نقشه اش را با آن<BR>ها در میان گذاشت و طبق نقشه یکی یکی به طرف ملا نصرالدین رفتند.<BR>اوّلی گفت: عمو جان این بز را چند می فروشی؟ ملانصرالدین گفت: این حیوان<BR>گاو است و بز نیست. مرد گفت: گاو است؟ به<BR>حق چیزهای نشنیده! مردم بز را به بازار می آورند تا به اسم گاو بفروشند.<BR>ملاّ داشت عصبانی می شد که مرد حیله گر راهش را گرفت و رفت .<BR><BR>دوّمی آمد و گفت : ملاّ جان بزت را چند می فروشی ملّا از کوره در رفت و<BR>گفت : مگر کوری و نمی بینی که این گاو است نه بز؟ ، مرد حیله گر گفت:<BR>(چرا عصبانی می شوی؟ بزت را برای خودت نگه دار و نفروش)<BR>چند لحظه بعد سومّی آمد و گفت: «ببینم آقا این حیوان قیمتش چند است» ملا<BR>گفت: «ده سکه» خریدار گفت: ده سکه؟ مگر می خواهی گاو بفروشی که ده سکه<BR>قیمت گذاشتی این بز دو سکه هم نمی ارزد<BR>ملا باز هم عصبانی شد و گفت: گاو؟ پس چی که گاو می<BR>فروشم<BR>خریدار گفت : دروغ به این بزرگی! مگر مردم نادان هستند که پول گاو بدهند<BR>و بز بخرند.<BR><BR>ملاّ نگاهی به گاوش انداخت کمی چشم هایش را مالید و با خود گفت : «نکند<BR>من دارم اشتباه می کنم و این حیوان واقعاً بز است نه گاو» خریدار چهارمی<BR>سر رسید و با لبخند آرامش گفت : ببخشید آقا! آیا این بز شما شیر هم می<BR>دهد؟ مّلا که شک در دلش بود گفت : «نه آقا ، بز است ، به درد این می خورد<BR>که زمین را شخم بزند» خریدار گفت: «خوب حالا این بزت را چند می فروشی تا<BR>با آن زمینم را شخم بزنم» ملا با خود گفت: «حتماً من اشتباه می کنم مردی<BR>به این محترمی هم حرف سه نفر قبلی را تکرار<BR>می کند» معامله انجام شد . ملا گاوش را که دیگر مطمئن بود ، بز است به<BR>دو سکه فروخت و به خانه اش برگشت<BR><BR>دزدها هم با خیال راحت گاو را به آن طرف بازار بردند و با خیال راحت<BR>فروختند از آن به بعد وقتی خریداری بخواهد هر جنسی را به قیمت کمتری بخرد<BR>می گویند (بز خری می کنی)<BR></FONT> text/html 2013-02-02T07:56:30+01:00 2sogoly.mihanblog.com سوگلی بزرگه حکایت خاتم سلیمان و آیین های نوروزی http://2sogoly.mihanblog.com/post/211 <DIV align=center><B><FONT size=3><FONT color=#660000 face="times new roman">دکتر الهی قمشه ای می گوید:</FONT></FONT></B></DIV> <DIV align=center><B><FONT size=3><BR><BR></FONT><FONT size=3><FONT color=#660000 face="times new roman">یکی از جذاب ترین تعبیرات " نفس و عشق " ، قصه دیو و سلیمان است که از دیرباز در ادب پارسی به اشاره و تلمیح از آن یاد شده است .</FONT></FONT></B></DIV> <DIV align=center><B><FONT size=3><BR></FONT><FONT size=3><FONT color=#000000><FONT face="times new roman"><FONT color=#ff6600><FONT color=black><FONT color=#660000>قصه چنین است که سلیمان فرزند داود ، انگشتری داشت که اسم اعظم الهی بر نگین آن نقش شده بود و سلیمان به دولت آن نام ، دیو و پری را تسخیر کرده و به خدمت خود در آورده بود ، چنانچه برای او قصر و ایوان و جام ها و پیکره ها می ساختند (قرآن / سبا / ١٣) . این دیوان ، همان لشکریان نفسند که اگر آزادباشند ، آدمی را به خدمت خود گیرند و هلاک کنند و اگر دربند و فرمان سلیمان روح آیند ، خادم دولتسرای عشق شوند.<BR></FONT><BR></FONT></FONT></FONT></FONT></FONT></B><IMG src="http://www.monaseb.com/images/stories2/900312/dave-and-solomon-stories/solomon1.jpg"></DIV> <DIV align=center><FONT size=3><BR></FONT><FONT size=3><FONT color=#660000 face="times new roman"><STRONG>روزی سلیمان انگشتری خود را به کنیزکی سپرد و به گرمابه رفت . دیوی از این واقعه باخبر شد . در حال خود را به صورت سلیمان در آورد و انگشتری را از کنیزک طلب کرد . کنیز انگشتری به وی داد و او خود را به تخت سلیمان رساند وبر جای او نشست و دعوی سلیمانی کرد و خلق از او پذیرفتند ( از آنکه از سلیمانی جز صورتی و خاتمی نمی دیدند . ) و چون سلیمان از گرمابه بیرون آمد واز ماجرا خبر یافت ، گفت سلیمان حقیقی منم و آنکه بر جای من نشسته ، دیوی بیش نیست. اما خلق او را انکار کردند . و سلیمان که به ملک اعتنایی نداشت و درعین سلطنت خود را " مسکین و فقیر " می دانست ، به صحرا و کنار دریا رفت و ماهیگیری پیشه کرد.</STRONG></FONT></FONT><FONT size=3><BR><BR></FONT><FONT size=3><FONT color=#660000 face="times new roman"><STRONG>دلی که غیب نمایست و جام جم دارد</STRONG></FONT></FONT><FONT size=3><BR></FONT><FONT size=3><FONT color=#660000 face="times new roman"><STRONG>ز خاتمی که دمی گم شود ، چه غم دارد؟</STRONG></FONT></FONT><FONT size=3><BR></FONT><FONT size=3><FONT color=#000000><FONT color=#ff6600><FONT color=black><STRONG><FONT face=arial,helvetica,sans-serif><FONT color=#660000>حافظ</FONT><BR></FONT></STRONG></FONT></FONT></FONT></FONT><IMG src="http://parsjawaher.com/wp-content/uploads/1242.jpg"><B><FONT size=3><FONT color=#000000><FONT face="times new roman"><FONT color=#ff6600><FONT color=black><BR></FONT></FONT></FONT></FONT></FONT></B></DIV> <DIV align=center><B><FONT size=3><BR></FONT><FONT size=3><FONT color=#660000 face="times new roman">اما دیو چون به تلبیس و حیل بر تخت نشست و مردم انگشتری با وی دیدند و ملک بر او مقرر شد ، روزی از بیم آنکه مبادا انگشتری بار دیگر به دست سلیمان افتد ، آن را در دریا افکند تا به کلی از میان برود و خود به اعتبار پیشین بر مردم حکومت کند . چون مدتی بدینسان بگذشت ، مردم آن لطف و صفای سلیمانی را در رفتار دیو ندیدند و در دل گفتند :</FONT></FONT></B></DIV> <DIV align=center><B><FONT size=3><BR></FONT><FONT size=3><FONT color=#660000 face="times new roman">که زنهار از این مکر و دستان و ریو</FONT></FONT></B></DIV> <DIV align=center><B><FONT size=3><FONT color=#660000 face="times new roman">به جای سلیمان نشستن چو دیو</FONT></FONT><FONT size=3><BR><BR></FONT><FONT size=3><FONT color=#660000 face="times new roman">و بتدریج ماهیت ظلمانی دیو بر خلق آشکار شد و جمله دل از او بگردانیدند و در کمین فرصت بودند تا او را از تخت به زیر آورند و سلیمان حقیقی را به جای او نشانند که به گفته ی حافظ :</FONT></FONT></B></DIV> <DIV align=center><B><FONT size=3><BR></FONT><FONT size=3><FONT color=#660000 face="times new roman">اسم اعظم بکند کار خود ای دل خوش باش</FONT></FONT><FONT size=3><BR></FONT><FONT size=3><FONT color=#660000 face="times new roman">که به تلبیس و حیل ، دیو سلیمان نشود</FONT></FONT><FONT size=3><BR></FONT><FONT size=3><FONT color=#660000 face="times new roman">و</FONT></FONT><FONT size=3><BR></FONT><FONT size=3><FONT color=#660000 face="times new roman">بجز شکر دهنی ، مایه هاست خوبی را</FONT></FONT><FONT size=3><BR></FONT><FONT size=3><FONT color=#660000 face=arial,helvetica,sans-serif>به خاتمی نتوان زد دم از سلیمانی</FONT></FONT><FONT size=3><BR><BR></FONT><FONT size=3><FONT color=#660000 face="times new roman">و به زبان مولانا :</FONT></FONT></B></DIV> <DIV align=center><B><FONT size=3><BR></FONT><FONT size=3><FONT color=#660000 face="times new roman">خلق گفتند این سلیمان بی صفاست</FONT></FONT></B></DIV> <DIV align=center><B><FONT size=3><FONT color=#660000 face="times new roman">از سلیمان تا سلیمان فرق هاست</FONT></FONT><FONT size=3><BR><BR></FONT><FONT size=3><FONT color=#660000 face="times new roman">و در این احوال ، سلیمان همچنان بر لب بحر ماهی می گرفت . روزی ماهی ای را بشکافت و از قضا ، خاتم گمشده را در شکم ماهی یافت و بر دست کرد .</FONT></FONT></B></DIV> <DIV align=center><B><FONT size=3><BR></FONT><FONT size=3><FONT color=#660000 face="times new roman">سلیمان به شهر نیامد ، اما مردم از این ماجرا با خبر شدند و دانستند که سلیمان حقیقی با خاتم سلیمانی ، بیرون شهر است . پس در سیزده نوروز بر دیو بشوریدند و همه از شهر بیرون آمدند تا سلیمان را به تخت باز گردانند . و این روز ، بر خلاف تصور عامه ، روزی فرخنده و مبارک است و به حقیقت روز سلیمان بهار است . و نحوست آن کسی راست که با دیو بسازد و در طلب سلیمان از شهر بیرون نیاید .</FONT></FONT></B></DIV> <DIV align=center><B><FONT size=3><BR></FONT><FONT size=3><FONT color=#660000 face="times new roman">و شاید رسم ماهی خوردن در شب نوروز ، تجدید خاطره ای از یافتن نگین سلیمان ورمزی از تلاش انسان برای وصول به اسم اعظم عشق باشد که با نوروز و رستاخیز بهار همراه است و از همین روی ، نسیم نوروزی نزد عارفان همان نفس رحمانی عشق است که از کوی یار می آید و چراغ دل را می افروزد :</FONT></FONT></B></DIV><FONT size=3> <DIV align=center><BR></FONT><FONT size=3><FONT color=#660000 face="times new roman"><STRONG>ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی</STRONG></FONT></FONT></DIV> <DIV align=center><FONT color=#660000 size=3 face=arial,helvetica,sans-serif><STRONG>از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی</STRONG></FONT></DIV> text/html 2013-01-26T11:08:38+01:00 2sogoly.mihanblog.com سوگلی بزرگه حس و حال عجیب این روزام http://2sogoly.mihanblog.com/post/210 <P style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA" lang=FA><FONT color=#660000><FONT size=4><FONT face=arial,helvetica,sans-serif>خیلی وقته حس و حال عجیبی دارم. نمی دونم شاید دارم به مرز افسردگی نزدیک میشم. خیلی زود اشکم در میاد، برای هر اتفاق کوچیکی ناراحت میشم و غصه می خورم. واسه همه ی مردم این آبادی...<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /><o:p></o:p></FONT></FONT></FONT></SPAN></P> <P style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA" lang=FA><FONT color=#660000><FONT size=4><FONT face=arial,helvetica,sans-serif>واسه سبزی فروش سر کوچمون که توی سرما با لباس نازک داره دسته های سبزیشو میفروشه<SPAN style="mso-spacerun: yes">&nbsp; </SPAN>که آخر ماه چیزی داشته باشه بده به صاحبخونش، واسه کفاشی که تو یه دکه نیم متری میشینه و کفش های پاره مردم رو درست میکنه، واسه کبوترهای گرسنه، واسه همه ی مردم بدبخت بیچاره توی خیابون دلم می خواد گریه کنم. <o:p></o:p></FONT></FONT></FONT></SPAN></P> <P style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA" lang=FA><FONT color=#660000><FONT size=4><FONT face=arial,helvetica,sans-serif>کلاً از وقتی بابا رفته زندگی برام مفهوم جدیدی پیدا کرده الان که فکر میکنم اون موقع بی خیال از مرگ و اتفاقات دورو برم زندگی راحتی داشتم ولی حالا همه چیز منو تحت تاثیر قرار میده. خیلی دلم می خواد مثل سابق بشم ولی نمیشه. شرایط نمیذاره. <o:p></o:p></FONT></FONT></FONT></SPAN></P> <P style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA" lang=FA><FONT color=#660000><FONT size=4><FONT face=arial,helvetica,sans-serif>وضع روحیم الان خیلی بده، چند شب پیش یه خوابی دیدم تمام فکرم رو به خودش مشغول کرده، صدقه هم دادم همون صبحش ولی همش تو استرسم.تنها چیزی که میتونم بگم بعد بابا برام مفید بوده، این بوده به خدا خیلی بیشتر از قبل نزدیک شدم. ولی دیگه معصوم که نیستیم شیطون لعنتی نمی ذاره دلم به خدا توکل داشته باشه و خیالم از بابت خیلی چیزا راحت باشه!!!!!!<o:p></o:p></FONT></FONT></FONT></SPAN></P> <P style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA" lang=FA><FONT color=#660000><FONT size=4><FONT face=arial,helvetica,sans-serif>کلاً آدمی شدم دلواپس و نگران، نگران از آینده ای که نمی تونم تجسم کنم ، همه چیز برام بی معنی شده یه وقتهایی از ته دل می خندم ولی چند ساعت بعدش یه نا امیدی عجیبی میاد به سراغم. حالا شمایی که از علم روانشناسی کمی تجربه داری این علائم طبیعیه یا حدسم درسته رو به افسردگیم؟؟؟؟؟<o:p></o:p></FONT></FONT></FONT></SPAN></P> <P style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA" lang=FA><FONT color=#660000><FONT size=4><FONT face=arial,helvetica,sans-serif>یه مدت رفتم تو فاز فیلم و سریال کره ای، شاید از نظر خیلی ها دیدن همچین سریال هایی بچهگانه به نظر بیاد ولی من علاقه بسیار زیادی به دیدن سریال کره ای پیدا کردم و تقریبا جدیدترین سریال ها رو پیگیری میکردم. واقعا فکر میکنم تو این مدت خیلی مشغولم کرده. الانم منتظر اومدن سریال جدید از اون سایت مورد علاقه ام هستم، میتونم به جرأت بگم هم ترجمه و هم کیفیت فیلم هاش در حد عالیه. اسم وبلاگش ق ص ری پراز ج واه ره، اگه خواستین یه سر بهش بزنین. رضا میگفت خوشحالم که حداقل به یه کاری مشغول شدی. زبان کره ای رو هم در حد چند جمله یاد گرفتم و علاقه دارم بیشتر یاد بگیرم.<o:p></o:p></FONT></FONT></FONT></SPAN></P> <P style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA" lang=FA><FONT color=#660000><FONT size=4><FONT face=arial,helvetica,sans-serif>ولی بازم یه جورایی حس وحال قبلی داره بر میگرده. دیانا رو گذاشتیم مهد تا هم بچه با هم سن و سالهاش باشه و هم من وقت بیشتری برای خودم داشته باشم.اگه خدا بخواد و اتفاق غیرقابل پیش بینی دیگه ای تو زندگیمون رخ نده برم یه سری کلاس های دوره ای آموزش کاربردی حسابداری. نمیدونم گفته بودم یا نه من حسابداری دانشگاه مازندران خوندم.(ایییییییییییییی یادش بخیر)<o:p></o:p></FONT></FONT></FONT></SPAN></P> <P style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0cm 0cm 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA" lang=FA><FONT color=#660000 size=4 face=arial,helvetica,sans-serif>البته بی تجربه هم نیستم یه دوسالی تو حسابداری بانک و مخابرات کار کردم ولی تجربه صنعتی و بازرگانی ندارم خواهش میکنم برام دعا کنین و اگه میتونید راهنمایی کنید تا برگردم به زندگی عادیم.</FONT></SPAN></P>