۲تاسوگلی

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • >
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

اجاره بها

 میگن دخترهای این دوره زمونه پول پرست شدن یا میگن پسرها دنبال دخترهای پولدار میگردن، میگن سن ازدواج بالا رفته و جوونها تمایلی به تشکیل خانواده ندارن، من که میگم حق دارن، آخه اگه طرفت دستش به دهنش نرسه یا پدرزن پولدار نداشته باشی  چطور میتونی تو این کلان شهرها زندگی کنی ؟

میگن سلامتی باشه همه چیز حل میشه ! کاری عالی با درآمدی بالا که بتونی ماهی چهارصد، پونصد تومن اجاره بدی، زندگی تو بچرخونی  و در کنارش هم بتونی برای آینده ات پس انداز بکنی و زندگی خوبی رو در کنار خانواده بگذرونی هیچ غمی نداشته باشی!

هر چی هم تلاش میکنی میبینی بازم نمی تونی اونطور که دلت می خواد زندگی کنی دوروبرت رو که خوب نگاه می کنی از این آدم ها زیادن، بیشتر جوونهایی که چند سالی از زندگی مشترکشون رو پشت سر گذاشتن و یا می خوان زندگی شون رو شروع کنن .کیه که به فکر اینا باشه کله گنده ها هم که فقط بلدن شعار بدن یه ضرب المثلی هست که میگه سیرو چه به گرسنه نمونه ی همین موضوعه.

ما هم حدود چند هفته ای درگیر پیدا کردن خونه بودیم شنیده بودیم که قیمت خونه ها سرسام آوره ولی وقتی رفتیم  سراغ خونه ها دیدیم اوضاع خیلی خراب تر از اون چیزیه که فکرش رو می کردیم یه خونه ی 75متری توی منطقه 5 چیزی حدود 24 یا 25 میلیونی رهنشه ، جالب اینکه همین خونه ای که ما توش نشستیم از 10 میلیون به 18 میلیون تومان رهن رسید اونم یه خونه مثلا54 متری قدیمی ساخت . خلاصه بعد از حرص خوردن های زیاد بالاخره موفق شدیم اون خونه ای که به دلمون بشینه رو پیدا کنیم . امیدوارم مشکلات همه  برطرف بشه و اوضاع مملکتمون هم بهتر که نمیشه بدتر از اینی که هست نشه.

 

اطلاعیه

سلام به همه

به علت مشغله ی درسی تا مدتی این وبلاگ را به حال خودش وا میگذاریم تا به خاک خوردنش ادامه دهد...

باشد که دعای شما بدرقه ی راهمان در امتحانات باشد...

 

حشره...

سلام

 توی این فصل ها چیزی که معمولا زیاد میشه حشره های کوچولوی ناز و خوشمزه هست!!! حالا خوبه بارون اومد ویه کمی نسلشون کم شد وگرنه همشون دلشون میخوان خوراک من بشن!!!اون روز داشتم از دانشگاه برمیگشتم و خسته وکوفته بودم،از زیر درختها داشتم میرفتم و لذت میبردم ،وسطهاش هم یه خمیازه ای میومد و میرفت ،توی یکی از این خمیازه ها یکی از این پشه ها که احتمالا جوون بود و از زندگی سیر شده بود،مستقیم رفت توی دهن گرامی بنده من هم چاره ای نداشتم جز خوردن ایشونSmiley،اگه راه داشت دستم رو تا مچ میکردم توی حلقم ودرش میاوردم حیف که کوچولو بود و زود رفت پایین!!!همین ماجرا وقتی که دبیرستان میرفتم برام پیش اومد با این تفاوت که اون دفعه پشه بزرگتر بود و تا شب با اینکه هضم شده بود ولی حس میکردم یه چیزی توی گلوم وول میخوره...Smiley 


تولد هانی بود و منم گفتم دوربین میارم ،کلی به خودمون رسیدیم و تیپ زدیم و انواع و اقسام ژستها رو گرفتیم Smiley،چقدر آخر شب عکسهای مسخره گرفتیم و خندیدم ،چقدر از خواهرزاده ی تازه دنیا اومدش عکس گرفتیم ،در آخر وقتی اومدم بریزم توی کامپیوتر رم دوربین هنگ میکنه و همه ی عکسها رو از بین میبره!!!یک ضد حال اساسی بود Smiley
چقدر این خانمها خاله زنک هستند،چقدر از این خصلت حالم به هم میخوره،چقدر دهن بینی بده،یکی از دوستای صمیمیم خیلی راحت و آسون ازیکی ازدوستای مشترکمون قبول کرد که من رفتم پشت سرش حرفهایی رو زدم که نزدم ،و به راحتی دوستیش رو با من تموم کرد،واقعا دارم میگم که با دیدنش حالم به هم میخوره...

رانندگی و شیکمو بودن من !!!

سلام

حتما با این بازی های کامپیوتری بازی کردید ؟

الان که وقت نمیکنم ولی تا چند سال پیش مینشستم پای کام و چند ساعت بازی می کردم .البته از بازیهای کماندویی و تفنگ رو بگیر بدو دنبالش متنفرم ،اینجور بازی ها واقعا استرس میاره برام ،عاشق بازی های رالی و موتور سواری و ماریو و ... هستم.

نمیدونم همه اینجوری هستند یا فقط منم که وقتی رالی بازی می کنم،دوست داشتم با ماشین برم طرف مردم یا بکشمشون یا اینکه مثلا اونا جیغ بکشند و فرار کنند یا مثلا بزنم شیشه ی مغازه رو بیارم پایین ،کلا هر جور خرابکاری توی اون شهر انجام میدادم جز رانندگی!!!

چند شب پیش این ماجراهای توی بازی داشت به حقیقت می پیوست ؛البته اینبار من راننده نبودم دوستم راننده بود!!!این هانی خانم ما(هانیه)بهمن ماه سال قبل گواهینامه گرفت ،تا حالا هم با ماشین نرفت بیرون تا چند شب پیش که من خونشون بودم خانم گیر داده که بیا ماشین خواهرم رو برداریم و بریم بیرون ،گفتم هانی جان بیخیال من جوونم ،زوده برام که بمیرم ...دیدم نه بابا گیر داده ،خواهرش هم تائید کرد که آره بیا ماشین وبردار با سوگلی برو بیرون تا کم کم یاد بگیری...

خلاصهههه از ابتدای حرکتمون شروع شد که یه پیکانی داشت میزد بهمون، بعد کم کم وارد شلوغی شهر شدیم و دیدیم به به چه ترسناکه اینجا، سرتون رو درد نیارم هر چی فحش و ناسزا بود به سوی ما روانه بود ،جالب اینجا بود هر کی مارو می دید پیش خودش فکر می کرد یا موادی ،چیزی مصرف کردیم یا اینکه واقعا مخمون تعطیله،چون دهنمون تا جایی که می شد باز بود و از ته دل می خندیدیم !!

یک جای جالبش این بود که داشتیم می پیچیدیم توی کوچه، آقاهه هم داشت رد می شد نمیدونم چرا ماشینه ازش خوشش اومده بود هر جا آقاهه میرفت اونم دنبالش بود ،بعد آقاهه 4 تا پا در آورد و فرار کرد دیگه ما نتونستیم بهش برسیم ...


من وقتی بچه بودم یه کمی شیکمو بودم (یه کمی که چه عرض کنم!!!)البته الان هم پایه ی هر چی هله هوله خوری هستم ، دوران بچگیم یک بار این شیکمو بازی ها کار دستم داد،از طرفی هم این داداشی جان خیلی شیطون بوده و به قول معروف از دیوار راست میرفت بالا و یکی از علاقه های بچگیش اذیت کردن من بود که تا الان هم پایدار مونده  مامان تعریف می کرد وقتی 3 یا4ساله بودم توی حیاطمون باغچه داشتیم بابا هم رفته بود  کود گوسفندی گرفته بود ریخته بود توی باغچه ،حتما همتون پی ... گوسفند رو دیدین؟  برادر بزرگوار بنده یکی از اونا رو میاره میده به من و میگه بیا سوگلی شکلات بخور !!! منم حتما فکر کردم شوکو دراژه بود، آخ چقدر دلم برای خودم سوخت الهی بمیرم برای خودم ،منم ساده گرفتم میل کردم،  فکر کنم پیش خودم  گفتم چرا شکلاتش مزه ی علف میده ؟؟؟!!!

خواهر جان هم همچین سابقه ای داشتند وقتی 2 سالش بود و توی حیاط داشت بازی میکرد از این پی... های مرغ بود یا گونجشک یا کلاغ یا سیمرغ یا عقاب، نمیدونیم دیگه، گرفت و به مامان نشون داد و گفت :"ماما مه مه"   تا مامان رفت بهش برسه اونم گذاشت توی دهنش و با لذت فراوون خورد  (حالا موندیم این مه مه چه نوع خوراکی رو به یادش آورد ؟ پفک ،لواشک، شکلات،پفیلا ،کرانچی ،شیرین عسل ... هر چند بستگی به رنگش هم داشت)  

نتیجه میگیریم من بیشتر گناهی بودم چون با اجبار و نادانی و زور و کتک شکلاته رو خوردم !!! ولی خواهر جان با میل خودش ...

یک نتیجه ی دیگه ای که از این خاطرات میگیریم اینه که بنده قصد هیچ گونه حال به هم زنی شما رو نداشتم!!!

بد نیست شما هم برید از ماماناتون بپرسید که بچه بودید از این قبیل خوراکیهای خوووووووشمزه خوردید یا نه ؟اگه مامانتون گفت نه ؛خوشحال نشید شاید توی اون لحظه هیچ کسی پیشتون نبود !!!

 
  • تعداد صفحات :18
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
 

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : ۲ تا سوگلی

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات