۲تاسوگلی

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • >
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

تنبل

حسی که آدم رو وا میداره بیای مطلب بنویسی الان در من وجود نداره...Smiley

حالا چیکار کنیم؟

دانشگاه و یه خاطره ...

سلاااااااااااااام

دیدم از توی اتاقم صدای گریه میاد  !! اومدم توی اتاق و دیدم کامپیوترم داره فرت و فرت گریه میکنه ،دلیلش رو پرسیدم گفت:تو2 هفته هست به من توجه نمیکنی ! نشستم 2ساعت منت کشی کردم وگفتم دخمل قشنگم دیدی که اسباب کشی داشتیم ،دیدی که حسابی خسته میشدم ،دیدی که از این طرف هم باید برم کلاس های ترم تابستون ...،خلاصه مجبورم کرد بیام میلیون میلیون بازدید کننده رو از انتظار در بیارم !!!Smiley 


 اولین هفته ی کلاسهای تابستان بر من چگونه گذشت؟

خیلی جذاب و شیرین بود برامون ،چون تجربه هم نداشتیم و خام بودیم بدجوری جذبه داشت!!! ۳ ساعت آخر کلاس هر یک ربع،ازهر گوشه ی کلاس ندای استاد خسته نباشید به گوش میرسید!من و مونا که یه بسته کبریت رو تموم کردیم !مگه خواب میذاشت درس گوش بدیم ؟؟هی چوب کبریت میذاشتیم بین 2تا پلکامون ،هی این زیر سنگینی پلکمون کمرش میشکست!!Smileyاین گوشه های لبامون دیگه داشت پاره میشد از بس خمیازه کشیدیم . فکر کن این استاده تا کجا پیش رفت که دیگه کار به آمبولانس و بیمارستان و ایست قلبی وکما کشیده شد!! طاقت نیاوردیم دیگه ،(می دونید که خانم ها ضعیف و نحیف هستن... )از این طرف دخترها رو با آمبولانس می بردند از اون طرف پسرها رو با فرغون  (فرقون؟؟)(چقدر من شیرینم!!  )

جالب اینجا بود هیچ کدوم از بچه ها نمیدونستن که تا 7 کلاس داریم و همه خوشحال تا 8 نشسته بودن و غرمیزدن!!


 یه خاطره هم تعریف کنم و برم 

  بچه ای 6 یا 7 ساله بیش نبودم،میدونید که ما هم همین یه داداشی جان رو داریم واین هم میدونید که علاقه ی فراوونی به اذیت کردن بنده داشت، اون باغچه که یادتون هست براتون گفتم؟همیشه توش پر از گل و گیاه بود(فکر کنم واسه همون کود گوسفندیه بود که رشدشون خوب بود!! )،بهار که میشد زنبور هم زیاد میشد،اونم چی؟زنبور عسل ،حتما دیدین و میدونید که گرد گل رو روی پاهاشون جمع میکنن؟یه روزتوی باغچه داشتیم بازی میکردیم که داداشی جان اومد و گفت سوگلی بیا ، رفتم،برگشت گفت:این ماده زرد رو می بینی؟ اینا عسله با دستت بردار،دست زدن ما به زنبور و تحریک کردنش همانا و نیش زدن زنبور روی شست دستم هم همانا  ،و در ادامه گریه کردن  و مثل بارون بهاری! اشک ریختن من هم همانا، و باز هم در ادامه قهر کردن من با داداشی تا سب هم همانا . 


مریم خانمی ازدواجت رو تبریک میگم الهی که همیشه خوشحال ببینیمت

چقدر بد

سلااااااااام

اول از همه مژدگونیه من رو بدید ،وااااا نشنیدی خبر به این مهمی رو ؟؟گوشام باز شده ! حتی میتونه صدای پای مورچه ی خسته و تنهایی رو که داره گوشه ی اتاقم راه میره رو بشنوه!!!Smiley


اذیت نکنید تو رو خدا که بدجوری حالم گرفته !!!Smiley آخه بی رحمی تا چه حد؟؟ تا چه حد آدم میتونه حق رو نا حق کنه؟ Smileyیکی از درسای سه واحدیم رو با 9.5 افتادم ،شوک بدی بود طوری که 2 ساعت تمام گریه کردم Smileyو دماغم شده بود اندازه ی بادمجون.. حالا اگه امتحانم رو بد میدادم باز دلم نمیسوخت، جالب اینجاست که من رو توی گروه سه نفریمون نفر دوم انتخاب کرده بود و اونی که  از همه ضعیف تر بود رو با 10.5 قبول کردSmiley و من و نفر اول رو انداخت،الهی که خیر نبینه ه ه ه ه ...Smiley

اشتباه فکر نکنید ،من اولین بارم نیست که درسی رو میوفتم ،ولی این افتادن بد افتادنی بود چون حقم این نبودSmiley شنبه دارم میرم پیش استاد ،هر چند میدونم نمره بده نیست ولی حداقل خودم رو سرش خالی میکنم!!!Smiley

ای خدا یه رحمی تو دل این استاد بنداز آمیییییییییییییییییییییییییینSmiley

کی میخواد تو این تابستون درس بخونه؟؟Smiley ترم تابستون برداشتم و باز باید توی این گرما برم بیام ...Smiley


وتو سر و کله ی هم زدن و ۱ نصفه شب شام خوردن و۳ نصفه شب خوابیدن وکلا خوابگاه نشینی  ... از فردا شروع میشه...Smiley

من اومدم

سلااااااااااااااام

من برگشتم،وای نگاشون كنید چرا گریه میكنید؟می دونم این چند وقته بد گذشت بهتون ولی چاره ای نبود،تو روخدا اشكاتون رو پاك كنید. Smileyاین شتر برای چیه؟ نه من اصلا راضی نیستم حیوون گناهی رو قربونی كنید!!! Smiley

بالاخره امتحانات تموم شد،منتظر لطف خدا هستیم تا ببینیم نتیجه بی خوابی ها وبه هم ریختن سیستم بدن و دوری از خانواده و ...چی میشه.


كامی هم كه مریض شده ،علاوه بر چند تا ویروسی كه داشت ،یه ویروس جدید گرفته،توی دسكتاپ یه عكس از رئیس جمهور جذابمون و چند تا یهودیه و یه صفحه ی وب كه توش كلی پیام ضد انقلاب و ضد ایران نوشته ،من كه حوصله ی خوندنش رو ندارم وقتی پاكش میكنم دوباره میاد ، چه كسی حال ویندوز عوض كردن دارد؟Smiley


چند روزیه گوشام همش دارند من رو خوشحال میكنند! اول یكی از گوشام گرفت ،و فقط با یك گوشم كارهام رو انجام میدادم!!! بعد چند روز دیدم گوشم باز شد ولی اون یكی كه سالم بود گرفت ! الان هر دوتا گوشم گرفته ومن خیلی خوشحالم چون همش دارم توی سرم حرف میزنم .Smileyكلا گوشای سرخوشی دارم،1 سال پیش همین مشكل برام پیش اومد، دكترگفت علاوه بر اینكه ظاهرش كوچیكه سوراخ گوشات هم اندازه ی بچه ی 2 ماهه هست!!Smileyخلاصه اینكه ما تا جان در بدن داریم هر 1 سال در میون باید بریم ساكشن گوش !!!

علاوه بر این مشکل،معده هم ریخته به هم و همش میزنه به قلب ،دیگه این و كم داشتیم كه تنگی نفس هم بگیریم!عزیز دل خواهر باز هم كه اشكات جاری شد ،من خوب میشم ناراحت نباش...!Smiley


این بالش من رو مامان یه 7 یا 8 سالی میشه  خریده ،توی این چند سال گاهی وقتا یه چیز سفت میومد زیر سرم ،خیلی اهمیت نمیدادم و بالش رو جا به جا میكردم و میخوابیدم ،یه بار بعد ظهر بابا روی بالش من خوابید و این جسم سفت رو حس كرد،گیر داد ببینه چیه Smiley

با كمك مامان بالش رو باز كردند ،فكر میكنید چی بود؟بله درست حدس زدید ،چقدر دوستام باهوشن ،یك عدد پای مرغ!!!Smiley موش بخوره چه ناخنهایی داشت!!! من از این به بعد شبها راحت می خوابم،من بالشم را خیلی دوست دارم،من یاد گرفتم از هر چیزی به راحتی رد نشوم...Smiley

 

 
  • تعداد صفحات :18
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
 

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : ۲ تا سوگلی

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات