۲تاسوگلی

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • >
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

چوب توی آستین کردن!!

سلام خوب هستین شما؟بعد قرنی اومدم یه ضرب المثل گذاشتم...

هر وقت کسی بخواد با یکی بزرگتر و گنده تر از خودش مبارزه کنه برای هشدار و تهدید به اون فرد میگن:با اون در نیفت چوب توی آستینت میکنه ! یا اینکه :طرف قوی هست.حریفش نیستی .چوب توی آستینت میکنه.

به طوری که در کتابهای مختلفی از عصرهای پیشین و گذشته ها نوشته شده که دورانی بود که خودکامی و حکومت استبدادی حکمفرما بود محکومان و گنهکاران رو به طریقی مجازات میکردند تا درس عبرتی برای بقیه بشه.

تنبیه و مجازات بستگی به شدت و ضعف جرم گنهکاران به سه شکل انجام میشد.

مجازات مرگ،مجازات قطع و نقص عضو،مجازاتی که موجب درد و ناراحتی بشه.

هرچند توی این زمونه مجازات قصاص به صورت چوبه ی داریا تیر باران یا در اطاق گاز و یا روی صندلی الکتریکی  انجام میشه ولی در اون دوران انواع و اقسام مجازاتی که منجر به مرگ میشد عبارت بود از:سر بریدن ،شکم دریدن، طناب در گلو انداختن و خفه کردن،شقه کردن،از کمر دونیم کردن،زنده پوست کردن و ...(یا خدا چقدر وحشتناک).

مجازات قطع و یا نقص عضو که برای مجرمان درجه دوم بکار میرفته عبارت بود از:چشم از حدقه در آوردن،آهن داغ از جلوی چشم عبور میدادن تا دید چشم از بین بره،دست و پا و گوش وبینی بریدن،دندان شکستن،لب دوختن و جز اینا که محکوم بیچاره دچار نقص عضو میشد.

مجازات محکومان درجه ی سوم عبارت بود از:چوب و تازیانه زدن بر کف و کفل مجرم!،وارونه از درخت آویزون کردن،وارونه روی دو دست ایستادن،روی یک پا ایستادن و بالاخره چوب توی آستین کردن...

طریقه ی کار به این صورت بود که دو دست محکوم رو به صورت افقی نگه میداشتند و یه چوب محکم و غیر قابل انعطاف از آستین لباسش رد میکردند و از آستین دیگه خارج میکردند.سپس مچ دستها و انتهای آستین محکوم رو با طناب به چوب می بستند تا محکوم نتونه دستهاش رو به چپ و راست و بالا و پایین حرکت بده.

محکوم رو با توجه به اهمیت خلافی که کرده به همون شکل در فضای باز نگه میداشتند تا پشه و مگس و سایر حشرات مزاحم بر سرو صورتش بشینند و اون نتونه دفعشون کنه.مجازات چوب توی آستین کردن اگر چه مرگ آور نبود و موجب نقص عضو نمیشد ولی پیداست که دستهای مجرم بر اثر بی حرکت ماندن رفته رفته کرخت و بی حس میشد مخصوصا هجوم مگس و پشه به سرو صورتش چنان چندش آور ناراحت کننده بود که مدت زیادی نمیگذشت فریادش به آسمان بلند می شد و از عمل خلافش اظهار ندامت و پشیمانی کرده و طلب عفو و بخشش میکرد.

چقدر گرد و خاک گرفته اینجا ...!

قورباغه

سلام امروز اومدم یه اتفاق بامزه که رضا برام تعریف کرده رو براتون بنویسم . من پیش دستی کردم که یه وقت رضا تو وبلاگ خودش ننویسه .Smiley

ماجرا این طور بوده:  یکی از همکاران رضا نسبت به قورباغه خیلی حساسه یعنی بطور وحشتناکی ازش میترسه !!!!Smiley(تمام همکارانش آقا هستند)

یکی از دوستان نزدیکش بهش میگه من یه روز یه قورباغه می گیرم میندازم تو جیبت تا دیگه نترسی !!!!!Smiley

بعد یکی دو ماه این بنده خدا که از قورباغه می ترسیده صاحب فرزند دختری میشه و دوستان و همکاران به این مناسبت تصمیم به خرید یک سکه میگیرند.

خلاصه این آقا وارد اتاق میشه که همکارش رو به همکار دیگه می کنه و میگه بهش دادی یا نه ؟؟؟؟(منظورش هدیه بوده) طرفش میگه : نه شما دستاشو بگیرید تا من بزارم تو جیبش ؟؟؟؟؟(با شوخی )Smiley

بنده ی خدا از همه جا بی خبر فکرش میره پیش قورباغه که همکارش می خواسته بندازه تو جیبش Smiley. در این لحظه دوستاش میریزن سرش و دستاشو می گیرن اینم شروع میکنه به داد و هوار کردن وقتی سکه رو میندازن تو جیبش اینم فوری دست میزنه فکر میکنه پای قورباغه ی خیالیه . در این موقع فکر کردین چی میشه ؟؟؟؟؟Smiley

بنده ی خدا میفته پایین و غش میکنه و همه شکه میشن که این چش شده ؟؟؟

خلاصه هر کاری میکنن این دچار غش شدیدی شده بود که بهوش نمی اومد .رضا می گفت : توی جلسه بودند که یکهو سر وصدا میاد که فلانی داره میمیره .همه ریختن بیرون، تا بهوش بیارنش کلی طول کشید.SmileySmiley

آخرشم که دیگه معلومه و خودتون میدونید . خدا کنه واسه هیچ بنده ی خدایی از این سوء تفاهم ها پیش نیاد در عین خنده دار بودن این ماجرا خطرناک هم بوده .

چند روز بعد هم شیرینی تولد دخترش رو آورد بین همکارانش پخش کرد.Smiley

تولد تولد تولد

تولد تولد تولدت مبارک SmileySmileySmiley

مبارک مبارک تولدت مبارک

۲۱ سال پیش در چنین روزی ،از ماه مهر ،ماه مهربانی یه دختر کوچولوی نازنازی با چشمهای مشکی و مهربون پا به این دنیا گذاشت .Smiley

امروز تولد یکی از عزیزترین هاست . تولد سوگلی کوچیکه ،کیک تولدشم که دیدین اون آدمها هم دوستاش هستند که به کمک هم کیک رو براتون آوردن . یکی شون مریمه ، یکیشون هانیه ، یکی مهسا ،و چند تای دیگه که اسمشونو نمیدونم . شاید یکیشون خود شما باشین.Smiley

خواهر کوچولو ،من و رضا تولدت رو بهت تبریک میگیم. امیدواریم سالهای سال زنده باشی و روزهای پر از خوشبختی و سعادت پیش روت باشه و هیچ وقت توی دل کوچیکت غم و غصه نشینه.

تولد

چند روز پیش با سوگلی کوچیکه نشسته بودیم صحبت میکردیم .خانم ها رو که میشناسین وقتی سر صحبتشون باز میشه آخرش سر از کجاها که در نمیارن.Smileyداشت خاطره ای رو از بابا نقل قول میکرد . به این فکر افتادیم چقدر آدمای قدیمی (منظورم کسانی که قبل انقلاب زندگی میکردن)خاطرات شیرین و شنیدنی دارن .حالا ما چی جز چند تا خاطره در پیت و کم اهمیت که اونم شاید برای خودمون شیرین باشه نداریم. طفلک بچه هامون Smileyالان شما ها میگین برای چه چیزایی غصه میخوره؟؟؟؟ Smileyنهایت اینه که از مادربزرگم یا پدرم براشون میگم !!!!!!

آخیش خیالم راحت شد داشتم دق می کردم ؟؟؟!!!!!!Smiley

حرف بچه پیش اومد . میدونید امروز چه روزیه ؟؟؟؟؟؟؟

چی عید فطره؟؟؟؟نهههههههههههههههه

تولد من یا سوکلیه؟؟؟؟ نههههههههههههه

امروز روز تولد وبلاگمونهSmileySmileySmiley

امروز ۲سالش شده دیگه روی پای خودش واستاده سوگلی کوچیکه و من و رضا رو خوب میشناسه .کلی دایی و خاله و دوست داره که میان و بهش سر می زنن Smiley.امیدوارم سالهای سال پابرجا باشه هیچ وقت تعطیل نشه و هیشه پر باشه از مطالب خوندنی ،جذاب و  خبرهای خوب .

پیشاپیش عید سعید فطر رو به همتون تبریک میگم.Smiley

 
  • تعداد صفحات :24
  • ...  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • ...  
 

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : ۲ تا سوگلی

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic