۲تاسوگلی

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • >
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

من و پسره!!!

سلام به دوستای گلم

خوبین؟خوشین؟سرحالین؟

دلم تنگ شده بود برای اینجا دیدم خیلی وقته ازخودم چیزی ننوشتم همچنین چون به امتحانای آخر ترم چیزی نمونده گفتم از فرصت استفاده کنم...

شماها هم که بدتر ازمن هستید ماهی یک بار میاین آپ میکنید خودتون رو راحت میکنید:دیییییSmiley

 

نمیدونم خونه ی شما هم همچین اتفاقاتی میافته یا نه و اینکه نمی دونم تو شهرهای دیگه به جز تهران همچین چیزایی وجود داره یا نه که ازیه موسسه زنگ بزنن و در مورد کتاباشون تبلیغ کنن وبگن فلان کتابمون در مورد اینه ،نویسندش اینه،قیمتش فلانه و ...

چند بار خونه ی ما زنگ زدن همیشه هم شانس من ،من گوشی رو برمیداشتم خلاصه یه روز تلفن زنگ خورد و من گوشی رو برداشتم دیدم به پسره بعد سلام و احوال پرسی گفت :ببخشید من از تولیدی جوراب ... زنگ زدم(اسمش رو یادم رفت چی بود)گفتم :بفرمائید ،گفت:میخواستیم یه آمار بگیریم از بعضی از مردم که چه جورجورابی رو بیشتر استفاده میکنن و با چه کیفیتی تا ما هم بر اساس اون آمار بتوینیم با کیفیت تر تولید کنیم حالا میتونم چند تا سوال ازتون بپرسم ،منم با خودم گفتم حالا یه کمکی بهشون میکنم مگه چی میشه من:خواهش میکنم بفرمائید

پسره:شما بیشتر از چه جورابهایی استفاده میکنید ؟

من:تو خانواده کلا بیشتر از جوراب های نخی

پسره:تو مجلس ها چی؟

من: (حالا کمی با تعجب )اوووووم خوب اگه منظورتون عروسی باشه از جورابهای شیشه ای اونم گاهی اوقات Smiley

پسره:چه رنگی اونوقت؟

من: اووووم خوب بستگی داره به لباس

پسره:خوب بگین

من :حالا این خیلی مهمه

پسره:آره خوب خیلی

من حالا لحنم کمی داره به خشنی مایل میشه )نمیخوام جواب بدم(حالا انگار مسابقه بود!!!)

پسره زود یه سوال دیگه میکنه:بخشید شما چه جوری قلنج میگیرین؟

من:چه ربطی داره؟

پسره:خوب ربط داره دیگه جوراب که میپوشین بعد مدت طولانی  قلنج میاره

من :-----------(سکوت میکنم در حالی که قیافه ام اینجوریه)Smiley

پسره :میشه من بیام قلنجتون رو بگیرم؟

من:------------Smiley

پسره :خوب پس بیام جورابتون رو.....

من:Smiley

پسره :الهی قربون اون.....

من:در حالی که هنگه هنگم Smiley>>>تتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتخخخخخخخخخخخخخخ گوشی روگذاشتم

دوباره زنگ زد من میخواستم بردارم گوشی رو و یه حال اساسی بدم مامانم گفت نمی خواد گوشی رو برداری منم پشیمون شدم وگفتم اگه جواب بدم بدتر میشه

 

حالا اون روزهم طبق روال همیشگی مهمون داشتیم البته مهمون که نه صاحابخونه داشتیم این صاحابخونه هفته ای 4روزش روپیش ماست

بله دیگه سوگلی بزرگه رو میگم ایشون همیشه صاحابخونه بودن و هستن وخواهند بود :دیییییی

کلی هم سر این جریان خندیدن ایشون منم اینجوری بودم >>>Smiley

به هر حال آدم های عقده ای و روانی وبدبخت باید یه جایی خودشون روخالی کنن :دیییییی

خدایا شفا بده !!!Smiley

 

چه حالی میده ۲ روز نری سر کلاس و داداشیت بهت بگه من برات گواهی پزشکی میگیرم به علت تب و لرز شدیدSmiley

و بیشتر حال میده دو روز استراحت با یه عالمه خوراکی های خوشمزهSmiley

عید قربان و شب یلدا روبهتون تبریک میگم Smiley

خدا نصیب نکنه

وای که چقدر این سلامتی خوبه و بعضی از ما قدرشو نمی دونیم .تا حالا دقت کردین وقتی مریض می شین انگار هر چی درد و مرض توی این دنیا هست میاد سراغ آدم. خدا هیچ مسلمونی رو محتاج این دکترها و درمانگاه ها نکنه .

آره ،جونم براتون بگه که یه مدتی بود وقتی مطالعه می کردم یا پای کامپیوتر، ببخشید رایانه می نشستم یه سردرد عجیبی میگرفتم که چشمام می خواست از حدقه در بیاد Smiley.بعد از یه مدتی متوجه شدم از وقتی هوا سرد شده میرم بیرون یه مدل دیگه سردرد می گیرم Smiley. تازه یکی از دندونام که پارسال عصب کشی کردم روکشش در اثر خوردن آدامس ریخته و هر از چند گاهی درد می گیره .بماند که یکی دو ماه پیش هم به دلیل بیماریهای عجیب و غریب همش دنبال دوا و دکتر بودم ننه.Smiley

تازه یه چیز جالب تر اینکه مفصل زانومم وقتی می خوام نماز بخونم دردناک میشه و اخیرا به دستام هم سرایت کرده .البته این یکی رو الحمدالله می دونم چیه بخاطر اضافه وزنه .Smiley

مامان میگه از بس تو خونه بیکار میشینی و فکر میکنی اینطور شدی ، از اعصابته .

اون موقع ها که شاغل بودم واسه ی خودم، سالی یه بار هم از دفترچه بیمم استفاده نمی کردم، راست میگه مامانم طفلک .خدا خیرشون نده الانم که اومدیم اینجا هر جا که میرم میگن تشریف ببرین باهاتون تماس می گیریم منم هنوز چشم انتظار تماسشونم . Smiley

این رضا هم هی میگه برو ورزش ،برو کلاس آموزشی خودتو مشغول کن ، ولی کو گوش شنوا .البته بعضی وقتها به اصرار مامان باهاش میرم استخرا ، اینو گفتم فکر نکنین که خیلی تنبلم .

خلاصه جونم براتون بگه رفتم پیش یه پزشک کلی آزمایش و عکس برام نوشت گفت :سینوزیت داری ولی حاد نیست (خدارو شکر ).یک کیلو دارو داد بخورم .تازه چشم پزشکی هم رفتم گفت :نیاز به عینک نداری بازم خدا رو شکر ،یه حساسیته اونم کمی دارو داده تا مصرف کنم.Smiley

از همه جالبتر اینه که رفتم پیش کارشناس تغذیه اونم برام آزمایش نوشت و امروز باید برم پیشش تا جوابو بهش نشون بدم .Smiley

آره این بود از ماجرای بیماری های جورواجور من و حرص دادن رضای مظلوم، که داروهاتو سر وقت می خوری یا نه ؟؟؟منم که لوس هی ناز میکنم براش .آخی گناهی ....Smiley

یه فایده ای که داشت این بود با این همه آزمایشات و عکس های رادیولوژی حداقل مطمئن شدم مرض دیگه ای ندارم خدا رو شکر.Smiley

نتیجه اخلاقی :

انشاءا... همتون سالم و سلامت و تندرست باشید و قدر سلامتیتونو بدونید. و برای سلامتی بیماران و خانوادتون  دعا کنید .

ماستها رو کیسه کردند.

اصطلاح بالا کنایه از جا خوردن ،ترسیدن،از تهدید کسی غلاف کردن و یا دست از کارخود کشیدن.

مثلا می گن:به محض اینکه صدای مدیر یا ناظم بلند شد بچه ها ماست ها روکیسه کردند.

***

ژنرال کریم خان ملقب به مختارالسلطنه سردار منصوب در اواخر سلطنت ناصرالدین شاه قاجاررئیس فوج فتحیه ی اصفهان بود .

پارک مختارالسلطنه در اصفهان که الان گویا محل کنسولگری انگلیس هست مال اون بود.

***

مختارالسلطنه پس از مدتی به تهران میاد وبه علت گرونی و نا امنی که در تهران بود به دستور ناصرالدین شاه حکومت پایتخت رو برعهده گرفت.در اون زمان چون هنوز اصول دموکراسی در ایران برقرارنشده بود و شهرداری(بلدیه)وجود نداشت حاکمان با اختیارات خودشون توی کلیه امورمن جمله امر خواروباروتثبیت قیمتها نظارت کامل داشتند و گرونفروشها رو مجازات میکردند...

روزی به مختارالسلطنه خبر دادند که نرخ ماست در تهران گرون شده و طبقات پایین از این ماده ی غذایی که ارزانترین چاشنی هست نمی تونند استفاده کنند. مختارالسلطنه هم دستور صادر کرد و ماست فروشان رو از گرون فروشی منع کرد.بعد مدتی برای اطمینان خاطر، خودش با قیافه ی ناشناخته به یکی از این دکان ها رفت ومقداری ماست خواست.

ماست فروش که مختارالسلطنه را ندیده بود و فقط نامش را شنیده بود پرسید:چه جورماست میخواهی ؟ مختارالسلطنه گفت:مگر چند جور ماست داریم؟ماست فروش جواب داد:معلوم است تازه به تهران آمدی،دو جور ماست داریم یکی ماست معمولی و دیگری ماست مختارالسلطنه!!!

مختارالسلطنه با تعجب از ترکیب و خاصیت این دو ماست پرسید.ماست فروش گفت:ماست معمولی همان ماستی است که از شیر میگیرندوبدون آنکه آب داخلش کنیم تا قبل حکومت مختارالسلطنه با هر قیمتی که دلمان میخواست میفروختیم.الان هم در پستوی دکان دارم اگر مایل باشید میتوانید ببینید و البته به قیمتی که برایم صرف میکند  بخرید!اما ماست مختارالسلطنه همین طغار دوغ است که درمقابل چشم شما قرار دارد و از یک ثلث ماست و دو ثلث آب ترکیب شده است!ازآنجایی که این ماست را به نرخ مختارالسلطنه میفروشیم به این جهت ما لبنیات فروشها این جور ماست ها را ماست مختارالسلطنه لقب داده ایم!حالا از کدام ماست میخواهی؟این یا آن؟

مختارالسلطنه که تا اون موقع خونسردیش را حفظ کرده بود بیشتر از این طاقت نیاورد و به فراشان حکومتی دستور داد ماست فروش را جلوی مغازه اش به صورت وارونه آویزون کردندو بند تنبونش رو محکم بستند بعد ظرف دوغ رو از بالا داخل دو لنگه ی شلوارش ریختند و شلوار رو از بالا به مچ پاهاش بستند.بعد از اینکه فرمانش اجرا شد رو به ماست فروش کرد و گفت:آنقدر باید به این شکل آویزان باشی تاتمام آبهایی که داخل این ماست کردی ازخشتک توخارج شود و لباسها و سروصورت ترا آلوده کند تا دیگر جرات نکنی آب داخل ماست بکنی!!

بقیه ماست فروشها وقتی ازمجازات همکارشون آگاه شدند همه ماستها رو کیسه کردندتا آبهایی که داخلش ریخته بودند خارج بشه و مثل همکارشون گرفتار قهرو غضب مختارالسلطنه نشن.

الان هم اگه همچین مجازاتهایی وجود داشت خیلی خوب بود!!

 

 

...

سلام

از همه ی دوستای گلم  ممنونم که برای مادر مهربون مریم دعا کردند، اما خواست خدا این بود که بیشتر از این تو این دنیا نمونه و بره به جایی که یه روزی همه ی ما میریم ...

همچنین میدونم که این مادر اینقدر مهربون و پاک و فداکار بود که جاش توی بهشته...

مریم نازنین واقعا بهت تسلیت میگیم ،هم به تو، هم به خانواده ی محترمت و آرزو میکنیم که دیگه غم نبینی ...

و بدون ما هم هیچ وقت اون قیافه ی قشنگش با اون دل مهربونش رو فراموش نمی کنیم هر چند جای خالیش رو میشه همیشه حس کرد.

تنها کاری که میتونم برای شادی روحش بکنم اینه که از شما دوستای گلم خواهش کنم یه فاتحه براش بخونید واقعا ممنون میشم ازتون...

من هم خواستم به نوبه ی خودم تسلیت بگم........سوگلی

 
  • تعداد صفحات :24
  • ...  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • ...  
 

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : ۲ تا سوگلی

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات