تبلیغات
۲تاسوگلی - مطالب اردیبهشت 1392
۲تاسوگلی

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • >
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

سرت را بر زانوان خداوند بگذار...

دختری از مرد روحانی میخواهد به منزلشان بیاید و به همراه پدرش به دعا بپردازد. وقتی مرد روحانی وارد منزل میشود ، مردی را می بیند که بر روی تخت دراز کشیده و یک صندلی خالی نیز کنار تخت وی قرار دارد.  پیرمرد با دیدن مرد روحانی گفت: شما چه کسی هستید؟ و اینجا چه میکنید؟ روحانی خودش را معرفی کرد و گفت: من دراینجا یک صندلی خالی میبینم گمان میکردم منتظر آمدن من هستید.
پیرمرد گفت آه بله... صندلی... خواهش میکنم بفرمایید بنشینید . لطفا در را هم ببندید. مرد 
روحانی
 با تأمل و در حالی که گیج شده بود در را بست.
پیرمرد گفت : من هرگز مطلبی را که میخواهم به شما بگویم به کسی، حتی 
دخترم نگفته ام. راستش در تمام زندگی اهل عبادت و دعا نبودم تا اینکه چهار سال پیش بهترین دوستم به دیدنم آمد
روزی به من گفت : "دوست من فکر میکنم "دعا یک مکالمه ساده با خداوند است." روی یک صندلی بنشین یک صندلی خالی هم روبه رویت قرار بده. با اعتقاد فرض کن که خداوند بر صندلی نشسته است این موضوع خیالی نیست. خدا وعده داده است که من همیشه با شما هستم. سپس با او درد دل کن. درست به طریقی که هم اکنون با من صحبت میکنی."

من چند بار این کار را انجام دادم و آنقدر برایم جالب بود که هر روز چند بار این کار را انجام میدهم.
مرد روحانی عمیقا تحت تاثیر داستان پیرمرد مرد قرار گرفت و مایل شد تا پیرمرد به صحبت هایش ادامه دهد.
پس از آن با همدیگر به دعا پرداختند و مرد روحانی به خانه اش بازگشت.
دو شب بعد دختر به مرد روحانی تلفن زد و به او خبر 
مرگ پدرش را اطلاع داد. مرد روحانی بعد از عرض تسلیت پرسید : آیا او در آرامش مرد؟
دختر گفت: بله وقتی من میخواستم از خانه بیرون بروم او مرا صدا زد که پیشش بروم دست مرا در دست گرفت و بوسید. وقتی که نیم ساعت بعد از فروشگاه برگشتم، متوجه شدم که او مرده است.
اما چیز عجیبی در مورد مرگ پدرم وجود دارد. معلوم بود که او قبل از مرگش خم شده بود و سرش را روی صندلی کنار تختش گذاشته است شما چطور فکر میکنید؟
مرد روحانی در حالی که اشک هایش را پاک میکرد گفت: ای کاش! ما هم میتوانستیم مثل او از این دنیا برویم. 
از گذشته تا حال از حال تا آینده خدا با توست در همین نزدیکی. پس خوشا به حالت که اشرف مخلوقاتی و خلیفه او بر زمین. همواره با خودت زمزمه کن خدا در همین نزدیکی است، در همین نزدیکی. بعضی وقتها سرت را بر روی زانوان خداوند قرار ده . با او مناجات کن . خودتو خالی کن . پروردگارت همواره منتظر توست . او مهربانترین مهربانان است.

من دوباره برگشتم

سلام
خیلی وقت می شد نیومدم اینجا ،نمیدونم دوستام کجان و چیکار می کنن اما امیدوارم حال همشون خوب باشه ...
زندگی آرومی که داشتم درگیر یه موج بزرگ شد ،خوشبختانه من رو غرق نکرد اما زخم هاش همچنان با من هست و هنوز التیام پیدا نکرد..
من در حال حاضر توی شرکت تولید نرم افزار دارم کار میکنم و از طرفی کار عکاسی می کنم ،جسور تر شدم و عاقل تر
سوگلی بزرگه هم همچنان با پست هایی که میزاره تا حدی تونسته گرد و غبار  اینجا رو پاک کنه ،دیگه همین دیگه ،کلا اومدم بگم منم هستم 
سعی دارم که بیشتر بیام اینجا و بنویسم ...

 

مذکر یا مونث بودن کامپیوترها؟؟؟؟؟

معلم زن اسپانیایی داشت به شاگرداش توضیح میداد که اسامی در زبان اسپانیایی برخلاف انگلیسی مذکر و مونث هستند
برای مثال اسب مونث هستش و مداد مذکر
یک دانش آموز پرسید "جنسیت کامپیوتر چیه"
معلم بجای جواب دادن کلاس را به دو دسته تقسیم کرد: آقایان و خانمها
و از آنها خواست خودشان تصمیم بگیرند که آیا کامپیوتر مذکر است یا مونث.
از هر گروه خواسته شد 4 دلیل برای توصیه شان بیاورند:
گروه آقایان تصمیم گرفتند که جنسیت کامپیوتر قطعا باید مونث باشه
چون:
هیچ کس غیر از سازندگانشان از منطق داخلیشان سر در نمی آورد
زبان فطریشان برای هیچ کس غیر از خودشان قابل درک نیست
حتی کوچکترین اشتباه در حافظه طولانی مدتشان باقی می ماند
 به محض اینکه به یکی از اونها تعهدی پیدا کردی، میفهمی که نصف حقوقترو باید خرج لوازم جانبیش کنی.

گروه خانمها به این نتیجه رسیدند که کامپیوتر باید مذکر باشد چون:
اگه بخواهی بهشون بگی کاری رو انجام بدن، اول بایدروشنشون کنی
 اونها اطلاعات زیادی دارند اما هنوز خودشون نمی تونن فکر کنن

از اونها انتظار حل مشکلات می ره، اما نصف اوقات خودشون مشکلن؛
به محض اینکه نسبت به یکیشون تعهدی پیدا می کنی، می فهمی اگه یکمی دیگه صبر کرده بودی، یک مدل بهتری میتونستی داشته باشی.
خانمها برنده شدند البته چون معلمشون زن بود.

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : ۲ تا سوگلی

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان