تبلیغات
۲تاسوگلی - ای بابا ...
۲تاسوگلی

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • >
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

ای بابا ...

سلام

نمیدونم چرا نمیتونم برای خودم و کارهایی که دوست دارم انجامشون بدم  وقت بزارم !!!

شماهام اینطوری هستین ؟

من همچنان به کلینیک میرم و نمیدونم تا کی باید اونجا بمونم دستیاری شغلی نیست که بخوای برای آینده روش حساب کنی چون بعد 1 سال هم همون دستیاری و بعد 15 سال هم همونی ...

دلم تنگ شده بود آخی ی ی ی درسته که خیلی خیلی دیر میام اینجا ولی میدونم که هیچ وقت اینجا رو تنها نمیزارم حد اقل تا 4 سال دیگه رو مطمئنم !!


توی خونه دور هم نشسته بودیم من گفتم خیلی دلم میخواد سری کامل مستر بین اونم بدون سانسورش رو پیدا کنم و بخرم.چند روزی گذشت بابا اومد خونه گفت مستر بین رو برات خریدم  منم خوشحال با ذوق تمام رفتم گرفتمشون پشتش نوشته بود موضوع :انیمیشن  گروه سنی :کودکان  !!!

 قراره دیانا که بزرگ شد نگاشون کنه  و کلی بخنده !!!


 یکی از بیمارامون هر وقت میومد کلینیک همش اضطراب و استرس داشت ،البته این خانم ظاهرا 40 ساله  یه آدم کاملا ساده ای بود که بعضی از رفتارهاش رو  نمیتونستی قبول کنی خلاصه ه ه خانمه روزی اومد که 2 تا دکتر داشتیم حالا بیمار اون دکترمون حاج آقای روحانی آخوند آیت الله بودن !!بیمار این دکترمون هم که خانمه باشه یه آدم ساده که تابلو بود کارهاشو از روی ساده بودنش انجام میده !!

خانمه وقتی میومد احساس خفگی میکرد و هی تند تند نفس میکشید و عرق صورتش رو با دستاش پاک میکرد و من هم پنجره ها رو باز میکردم و دکتر هم 30 دقیقه قبل از نظر روحی روانی روش کار میکرد که استرس نداشته باش ...

این خانم وقتی اومد تا من آماده ش کنم اون آقای آخوند هم از اون طرف بلند شد بره ، حالا خانمه جلوی چشم حاج آقا داره چیکار میکنه ؟ اول مانتوشو در آورد یه بلوز بافت آستین کوتاه یقه شل (ازین بافت های سوراخ سوراخی ) تنش بود بعد روسریشو در آورد یه دستی هم توی موهاش برد تا مرتبشون کنه ،هیکل تپلی هم داشت من تا اینو آماده کنم کلی خندیدم  طفلکی سوژه ای بود برای خودش ،آخونده که چشمای مبارکشون 4 تا شده بود یه لحظه فکر کرد توی کشور اجنبیون اومده دندوناشو درست کنه ،شایدم فکر کرد مرده و توی بهشت حوری و پری دورش رو گرفتن ،کل حواسم بهش بود که چه رفتاری رو از خودش نشون میده!!زیر لبش یه چیزی زمزمه کرد و رفت !!!


دختر کوچولومون دیگه راه افتاده و فرت و فرت زمین میخوره و دهنش 2 متر باز میشه !! اون روزی خودم رو زدم به خواب اومده یه جوری جلب توجه کنه میرفت پائین تخت و یهو بلند میشد و با لحجه ی بچگونش میگه دالی !!یه روز دوباره خودم و زدم به خواب اومده لباش رو میچسبونه به لپم که آره من دارم بوست میکنم! فکر کنم دخترمون وقتی خواب هستیم شیرین کاریهاشو نشون میده !!!

شعار این پستمون چیه ؟

دیانا هر روز شیرین تر از دیروز...درسته ربطی نداره ولی میتونید آهنگ بوتان رو هم توی دلتون اجرا کنید !!!


 از وقتی رفتم سر کار همش کمبود خواب دارم ...

خوابم میاد

کسی هست بیاد باطری ساعت اتاقم رو عوض کنه ؟یک بار خوابش برد تحویلش نگرفتم خودش بیدار شد با 2 ساعت عقب انداختن زمان ،دوباره خواست جلب توجه کنه خوابید ولی باز نگاش هم نکردم حرصش گرفت دوباره بیدار شد با 1 ساعت عقب انداختن زمان!!فکر کنم این دفعه دیگه خودش رو خراب کنه و دیگه درست نشه !!!

 

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : ۲ تا سوگلی

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان