۲تاسوگلی

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • >
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

شتر دیدی ؟ ندیدی!

 گویند سعدی از دیاری به دیاری می رفت و در راه چشمش به زمین افتاد. جای پای یک مرد و یک شتر را دید که از جلو او رد شده بودند. در یک طرف راه، مگس و در طرف دیگر پشه دید.

پیش خود گفت: یک لنگه ی بار این شتر عسل بوده و یک لنگه ی دیگر روغن.

باز نگاهش به خط راه افتاد. دید علفهای یک طرف جاده خورده شده .

پیش خود گفت: یک چشم این شتر کور بوده و یک چشم آن بینا.

از قضا خیال های سعدی همه درست بود و ساربانی که در راه می رفت به خواب می رود و وقتی بیدار میشود میبیند شترش رفته.

او سرگردان بیابان شد تا به سعدی رسید. پرسید: شتر مرا ندیدی؟

سعدی گفت: یک چشم شترت کور نبود؟

مرد گفت: چرا!

گفت: بارش عسل و روغن نبود؟

مرد گفت: چرا!

سعدی گفت: من ندیده ام!

مرد ساربان که نشانی ها را درست شنید اوقاتش تلخ شد و گفت:شتر من را تو دزدی . همه ی نشانی هایش را درست می دهی.

بعد با چوبی که در دست داشت شروع کرد به زدن سعدی.

سعدی تا آمد بگوید من از جای پا و علامت ها فهمیدم و اینها را گفتم، چند تایی چوب ساربان را خورده بود.وقتی مرد ساربان فهمید که او شتر را ندزدیده، راه افتاد و رفت.

سعدی زیر لب زمزمه کرد و گفت:

سعدیا تا چند خوری چوب شترداران را     تو شتر دیدی؟ نه! جا پاشم ندیدی

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : ۲ تا سوگلی

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic