تبلیغات
۲تاسوگلی
۲تاسوگلی

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • >
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

مصیبت حضرت رقیه (س)

به خاطر ارادت خاص به سه ساله آقا اباعبدا... خانم رقیه و به بهانه سوم محرم که به نام این خانم نامگذاری شده این شعرو میزارم اینجا .

ای عمه به لب رسیده جانم،  یک امشبه بر تو مهمانم                             

فریاد و فغان نمیدهد سود، خواهی که شوم من از تو خشنود

تابوت مرا سیه یپوشان ، بر دور خرابه ها بگردان

ای عمه اگر ز راه یاری، کردی تو، به کربلا گذاری

برگو تو سلام بر حسینم  ، بر باب کبار نور عینم

راز دل من بگو به بابا ، در شام خراب، کرده ام جا

تا آخر جان سپردن من، زنجیر بده به گردن من

نه نان و نه آب خورده ام سیر ، مردم پدرا به زیر زنجیر

نه کفن و نه دفن و سدر و کافور ،  بردند مرا به جانب گور

شد دفن من ای پدر، به غربت،  یک آرزوی دلم به حسرت

رفتم من روی تو ندیدم ،  بر عارض تو گلی نچیدم

هر طفل یتیم ناز پرور ، در حالت مرگ چشم بردر

آید پدرش با آه و افغان ، بیند پدرو سپارد او جان

ای فاضلی غمین بیدل ، این عقده و غم نمیشود حل

 

دیانا و کلاس زبان

از اول مهر دیانا رو فرستادیم کلاس زبان انگلیسی . من و رضا تصمیم داشتیم از سال دیگه بذاریمش آموزشگاه رفتم اسمش رو کلاس نقاشی بنویسم ولی به اصرار مدیر موسسه که از الانم اشکال نداره ثبت نام کردیم و زبان یاد گرفتنش شروع شد .

بچه حرف زدن فارسی رو هنوز خوب یاد نگرفته زبان بیگانه رو هم بهش تحمیل کردیم و شد سوژه خنده ما.

هفته پیش  امتحان داشت خودم رو هلاک کردم باهاش مرور کردم .  کلمات رو خیلی خوب به خاطر سپرده بود یه کم ذوق کردم  بردمش سر کلاس ، تیچر اومد و مثلا از فینگیلی ها امتحان گرفت. بعد امتحان مربی گفت همشون خوب بودن هفته بعد درسهای جدید یاد میگیرن.ازش پرسیدم دیانا چطور بود گفت خوب بود فقط ازش میپرسیدم what is it? میگه: it is مربا...

همه زدیم زیر خنده . قربونش برم خودش رو اذیت نمی کنه به مغزش فشار نمیاره...

خیلی بازیگوشه بهش بگو بشین تا شب بازی کن و کارتون ببین با ذوق قبول میکنه  جدیدا میشینه سریال تلویزیون رو با ما تماشا میکنه برام جالبه دیالوگ ها رو مو به مو حفظ میکنه بعد توی بازی  با ما یا اسباب بازی هاش  بیان میکنه یه مدت سریال دونگی رو اجرا میکرد به من میگفت تو دونگی باش من برادر چانگسو... بعد شروع میکرد به نقش اجرا کردن.خلاصه کلی باهاش ماجرا داریم ولی موقع یادگیری که میشه زود میگه آخه خسته شدم و خوابم میاد.من موندم با آینده اش توی مدرسه ...

حالا موندیم ترم جدید ثبت نام کنیم یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟

 


دیروز تولد رضا بود

عزیزم اینجا هم میگم تولدت هزاران بار مبارک

از خدای مهربون میخوام همیشه شاد و سلامت نگهت دار ه    

 

 

به سوی خدا


آتشی نمى‌سوزاند "ابراهیم" را
و دریایى غرق نمی‌کند "موسى" را

کودکی، مادرش او را به دست موج‌هاى "نیل" می‌سپارد
تا برسد به خانه‌ی فرعونِ تشنه به خونَش

دیگری را برادرانش به چاه مى‌اندازند
سر از خانه‌ی عزیز مصر درمی‌آورد
مکر زلیخا زندانیش می‌کند
اما عاقبت بر تخت ملک می‌نشیند

...

اگر همه ی عالم قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند
و خدا نخواهد
نمی‌توانند
او که یگانه تکیه گاه من و توست!

پس

به "تدبیرش" اعتماد کن

به "
حکمتش
" دل بسپار

به او "
توکل
" کن

و به سمت او "
قدم بردار
"

تا آمدنش را ببینی

زندگی یعنی چه؟

شب آرامی بود، میروم در ایوان ،

تا بپرسم از خود زندگی یعنی چه؟

مادرم سینی چایی در دست

گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من

خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا

لب پاشویه نشست

پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد

شعر زیبایی خواند ، و مرا برد، به آرامش

زیبای یقین

با خودم می گفتم

زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست

زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست

رود دنیا جاریست

 

زندگی ، آبتنی کردن در این رود است

وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم

دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟

هیچ!!!

زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند

شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری

شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت

زندگی در همین اکنون است

زندگی شوق رسیدن به همان

فردایی است، که نخواهد آمد

 

تو نه در دیروزی، و نه در فردایی

ظرف امروز، پر از بودن توست

شاید این خنده که امروز، دریغش کردی

آخرین فرصت همراهی با، امید است

زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک

به جا می ماند

 

زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ

زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود

زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر

زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ

زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق

زندگی فهم نفهمیدن هاست

 

زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود

تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست

آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست

فرصت بازی این پنجره را دریابیم

 

در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم

پرده از ساحت دل برگیریم

رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم

زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است

وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست

 

زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند

چای مادر، که مرا گرم نمود

نان خواهر، که به ماهی ها داد

 

زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم

زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت

زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست


لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست

من دلم می خواهد

قدر این خاطره را دریابیم

 

 

 
  • تعداد صفحات :56
  • ...  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • 10  
  • 11  
  • ...  
 

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : ۲ تا سوگلی

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان